أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٢٩
لصفه التّوحيد». [١]
بيت
چو ذات، روى وحدت جلوه آرد
رخ كثرت، دگر تابى نيارد
كشد احكام توحيد از ميانه
نيابد كثرت از اسماء بهانه
بر اندازد «احد»، بازار «واحد»
نه «وجد» آنجا بود پيدا، نه «واجد»
و ديگر بدان كه اينكه گويند: ائمه اسماء، هفت است و آنها: «الحىّ»، «العليم»، «المريد»، «القدير»، «السّميع»، «البصير»، [و] «المتكلم» باشند، [در حقيقت] اصول اسمائند كه اسماء ديگر مشمول اينهايند، چون: «مبدع» و «منشى» و «مخترع» و «مكون» و «خالق» و «رازق» و «مبدأ» و «معيد» و «مدبّر» و «مصوّر» و «غفور» و «رحيم» و مانند اينها كه در تحت «قدير» [مندرج] اند. و چون «حكيم» و «دليل» و «هادى» و «ملهم» و «موحى» و «مدرك» و «خبير» و مانند اينها كه از فروع «عليم» هستند. و بر اين قياس كن، باقى را، و همچنين اگر هزار گويند، به اعتبار ديگر است و همچنين نود و نه كه در حديث آمده است كه: «انّ للّه تسعه و تسعين اسماء، من احصاها دخل الجنّة» [٢].
و حقّ احصاء، تخلّق و تحقّق به آنهاست كه موجب دخول جنّت صفات شود.
پس، اصول و كلّيات متناهى است و افراد و اعداد اسماء حق، بىنهايت است، چنانكه فرمودهاند، فى مقام كثرة الاسماء: «جاءت الكثره كم شئت». پس خالقيّت، به عدد مخلوقات و رازقيّت به عدد مرزوقات و مبدعيّت به عدد عقول كليّه و عدد [خود] آنها، به عدد انواع اجسام است، و هر عقل كلّى، نوع منحصر در فرد است و بر اين قياس كن اسماء حسناى ديگر را. و هم چنين، رازقيّت «لحم»، مخالف رازقيّت «عظم» و «شحم» و «عصب» و «رباط» و «وريد» و «شريان» و «طبقات» و «رطوبت جليديّه» است و اين قدر از بيان، كفايت كند ارباب فراست را.
و بر تصديق قول حكما و عرفا و محقّقين متكلّمين، در خطبه [اى از] «نهج البلاغه» از سيّد الموحّدين امير المؤمنين على عليه السّلام آمده است كه:
«اوّل الدين معرفته، و كمال معرفته التّصديق به، و كمال التّصديق به توحيده، و كمال
[١] - حديث حقيقت.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٤/ ١٥٨ و ج ٦/ ٢١٩.