أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٦٨
علامه» و قوّت «قوه عماله»، و قوّت «قوّه حسّاسه» باشد، و اصول اعجاز، به اين خواصّ است. پس قوّه علّامه نبىّ، بايد در كمال، افضل عقول اهل زمان خود باشد و جميع معلومات، يا اكثر [آنها] با «تأييد من اللّه» و با «حدس»، براى او حاصل شود، نه با كسب و تعلّم از معلّم بشرى، و عقل او را هيئت استعلائيّه قاهره، تمام باشد بر قوا و همه نهايت انقياد و تسخّر [را] داشته باشند.
و قوه عمّاله او، در قوّت، به حدّى باشد كه مادّه كائنات، مطيع او باشد كه هر صورتى كه بخواهد، از آن «خلع» و در آن «لبس» كند، و چنانكه هر نفسى در بدن خود هر تصرّفى را مىكند، عالم كون به منزله بدن او باشد، و هر چه خواهد، از «استحاله» و «انقلاب» در اكوان، بشود و «مستجاب الدّعوة» باشد، و چگونه چنين نباشد و او «يد اللّه» و «قدرة اللّه» است و به زبان حال گويد:
از وجود خود، چو «نى»، گشتم تهى
نيست از غير خدايم، آگهى
فانى از خويشم من، و باقى به حق
شُد لباس «هستى» ام، يك باره شق
چنان كه در حديث قدسى آمده كه: «انّ العبد يتقرّب الىّ بالنّوافل حتّى احببته فاذا أحببته كنت سمعه الّذى يبصر به». [١]- الحديث-
و از مجرّد تصوّر او، باذن الله تعالى، شىء «وجود» بپذيرد و مادّه «كون» منفعل گردد، چنانكه از هر نفسى، تأثيرات تصوّرات شهويّه و غضبيّه و خوفيّه و فرحيّه و اختجاليه كه موجب وجودات طبيعيّه شوند از حركات گوناگون و اشكال بوقلمون، و «مؤثّرات» از [يك] وادى است و «آثار» از وادى ديگر.
بلى، چنانكه نفس جزئيّه جان، جسم مخصوص محدود است، نفس كليّه الهيّه، جان عالم است، چنانكه در ائمه معصومين عليه السّلام مأثور است كه: «انفسكم فى النّفوس و ارواحكم فى الارواح» [٢]، چه عجب از كليّت و وسعت وجودى كه يتامى را مثل پدر، «مهربان» و شيوخ و عجايز را مانند «خلف»، جان فشان باشد، و اهل مسكنت و زمانت را، مثل خود بيند، بلكه در مقام فتوّت متمكن گشته، ايثار بر خود نمايد.
بيت
[١] - «بحار الانوار»، ج١٤/ ٢٨٩.
[٢] - «بحار الانوار»،١٠٢/ ١٣٢.