أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤٣
الله سائله» هم نمىخواهد، بلكه بپرهيزد از نخواستن كه كلّى كاستن و «دنىّ الهمّة» بودن است، و خانه و نعمت را عوض لقاى او نگيرد كه اينها حاجباند.
و سرّ خاص در اشتراط زكات غلّات به تملّك به زراعت، آن است كه زراعيّت را صفت خود گرفته كه فرموده: «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» [١] كه چنانكه گبر و ترسا وظيفه خور دارد، در زراعت هم كه به ظاهر مضاف به «ما» است و به باطن، منسوب به او «خردمند» و «چرنده» و «پرنده» و «خزنده»، همه وظيفه خورند، و زارع بشرى در مزارعه و مساقات، بايد خودى نبيند، و صورت عموم وظيفه هم مغتنم است، اگر چه: «از ره صورت يكى است مردم و مردم كيا»، ليكن مانند نواميس الامثله است، نسبت به عبادات احرار كه شبيهى مىآورند، و صورت كجا و معنى كجا؟
و اينكه گفتيم: تأخير در دفع جايز نيست، سرّش در فقرائى كه ذى السّعادتين هستند كه فقر نورى و فقر صورى، هر دو را دارند، آن است كه تعطيل دو حق مىشود: حقّ النّاس، و حقّ اللّه، چه اينها «وحدت» در «كثرت» و «كثرت» در «وحدت»، و «خلوت» در «انجمن» و «انجمن» در «خلوت» دارند. لراقمه:
مبين مرقع خاكى، چه در وى آذرهاست
نهفتهاند، به خاكستر آذر فقرا
[٢] «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ». [٣] و به مقتضاى: «اذا جاوز الشّيء حدّه انعكس ضدّه نهاية الفقر بداية الغنا و العبوديّة جوهرة كنهها الرّبوبيّة». [٤] پس، تعطيل حقّ چنين ناسى، تعطيل حق اللّه است نيز كه چنين عبدى، اسم اللّه الاعظم است و «اسم» به وجهى غير مسمّى است و به وجهى عين كه ظهور صفات مسمّى است و گذشت كه: انسان كامل، هيكل توحيد است. شعر
ليس من اللّه بمستنكر
ان يجمع العالم فى واحد
شعر
سين انسان چون كه خيزد از ميان
اوّل و آخر نماند غير آن
[١] - واقعه/ ٦٣ و ٦٤.
[٢] - «ديوان اسرار»/٢١٦، بيتى از غزل شماره ٤.
[٣] - انعام/ ٥٩.
[٤] - «مصباح الشريعه»/١١٤.