أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٥
و پيشگامان عظيم پيش از وى مشاهده نمىشود و او نيز همچون فلاسفه پيش از خود، «انسان» را وزن سنگين «حيات» مىداند كه با لون «معنا» و «توحيد» رنگآميزى شده و در ميان هستى و گستره ناپيدا كرانه آن، پس از ويژگىهايى خاصّ، حائز عنوان «جامعيّت» است:
آدم حقيقتى است جامع كلّ، مثل ندارد، چه ثانى ندارد، متن
است و همه ممكنات شرح او، «لفّ» است و همه «نشر» او. [١]
در نظره عرفان نگر فلاسفهاى كه حكيم صاحب «اسرار الحكم»؛ سبزوارى، خاتمه آنها محسوب است، «نفس ناطقه، از وادى جبروت است و ظلّ لاهوت». [٢]
چه: «انسان، هيكل توحيد و وجود جامع است؛ همه اطوار را دارد، از جمادى تا فنا فى اللّه». [٣]
آرى: انسان، هيكل توحيد است و متن است و «عالم»، شرح او و عكوس او. [٤]
سبزوارى به كرّات، از مطلق انسان به عنوان نمود «توحيد» ياد كرده و در بعضى موارد نيز، تنها «انسان كامل» را واجد اين مرحله دانسته است:
«انسان كامل، هيكل توحيد است». [٥]
در اين ديدگاه، انسان پس از آنكه به صورت «آنچنان كه هست» مطرح مىشود:
«انسان»، مثل اعلاى حق است [٦].
به دنبال آن، «انسان آنچنان كه بايد» نيز آويز و ضميمه موضوع مىشود، تا نشانى باشد از پيوستگى «هست و بايد»، در هر آن جايى كه انسان- بما هو انسان- ملاك و موضوع قرار مىگيرد [٧]:
پس، در آيت كبرى- كه انسان است- بايد برسى، ... و حقير يكى از وجوه حديث:
«من عرف فقد عرف ربّه» [٨] را،
[١] - «اسرار الحكم»-نسخه مستوفى-/ ٤٨٦
[٢] - همان/ ١٨٣.
[٣] - همان/ ١٣٨.
[٤] - همان/ ١٩٧.
[٥] - همان/ ٥٤٨.
[٦] - همان/ ١٤٤.
[٧] - بنگريد به:«جاودان انديشه»- مقدّمه-
[٨] - «بحار الانوار»، ج٩٥/ ٤٥٦.