أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٦٣
[٥.]
و اظنّها نيست عهودا بالحمى
و منازلا بفراقها لم تقنع
لم ترض و الحمى، هى المطلوبة، چون حمايت و محفظت مىشود و فى القاموس:
«و الحمى: ك «الى»، ما حمى من شىء و عهود»، و «منازل» به صيغه جمع، اشارت است به عهد و پيمانهاى متعدّده در مراتب مترتّبه به اقرار به ربوبيّت حق و توحيد او.
چه گذشت كه: در همه نشآت علميّه، از «عنايت» و «فيض اقدس» و «فيض مقدّس» و «قلم» و «الواح»، همه صور و معانى معلوم بودهاند و در همه مراتب: «لك الحمد و لك الكبرياء و العظمة» و بالجملة: «لك الوجود» مىگفتند، به لسان ثبوتى، اعنى: متحقّق به توحيد بودند و شأن ايشان، اظهار فضايل و فواضل حق بود و از خود هيچ نداشتند و به اين عالم كه آمدند، ناقض عهود و شكننده پيمان شدند كه عالم «وهم» و «خيال» و «ضلالت» است و به غلط و پندار «مالك هستى» شدند.
و مراد به عدم رضا به فراق «حمى» و مراتب انوار او، عدم رضا به حسب فطرت اصليّه است كه: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» [١] باشد.
[٦.]
حتّى اذا اتّصلت بهاء هبوطها
عن ميم مركزها، بذات الاجرع
[ترجمه: پرنده وقتى كه به هاء هبوط پيوست (كه گوئى حلقه دام است)، از ميم مركز دور بود، در زمينى به نام ذات الاجرع.]
«هاء هبوط»، اشارت به عالم موادّ جسمانيه است، و «ميم مركز»، اشارت به عالم عقل، و بسيار [هم] با مناسبت است. امّا شكل «ميم» چون دايره است، و دائره افضل اشكال است، مناسب است افضل عوالم را، و نيز بىنهايت است، چه نهايت خط، به نقطه است و عالم عقل هم، غير متناهى مدّى است، چه سابق است بر حركات و اوقات، و غير متناهى عددى است كه عدد آثارشان نهايت ندارد. و امّا مركز، چون نسبتش به همه اطراف على السّواست و چون مبدأ همه انصاف اقطار است و منتهاى همه، مانند عقول كه مبدأ نفوس و معاد آنهايند.
[١] - روم/ ٢٩.