أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥١٤
را «روح القدس» مسدّد است به صواب، بلكه جائى كه صلاى: «اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ» [١]، گوش هوش هر متّقى را تبشير باشد، متّقين به تقواى خاص و اخصّ را، احرى و احقّ خواهد بود.
و دامن جلال ارواح مطهّره و نفوس كليّه الهيّه كه فرمودهاند: «و روح القدس فى جنان الماقورة ذاق من حدائقنا الباكورة» [٢]، از لوث معاصى پاك باشد و گرد خطا، پيراهن او نشود كه سماك را، بر افلاك از غبار ارض غبرا چه باك؟ و أئمه عليه السّلام فرمودهاند كه: «نزّلونا عن الرّبوبية و قولوا ما استطعتم، فانّ البحر لا ينزف و سرّ الغيب لا يعرف و كلمة اللّه لا توصف» [٣]، و ايضا: «اجعلوا لنا ربّا نتقرب اليه و قولوا فينا ما شئتم». [٤]
وصيّة: ايّها الاشعرى! و يا ايّها المعتزلى! وقتى كه اثناعشريّه را مىشنويد و در ميزان ضيق شما نمىگنجد، يا هنگامى كه ديده شما، كليل مىشود از ديدن نور كلام مأثورى مثل: «على عين اللّه الناظرة و اذنه الباسطة» [٥]، معنى امام عليه السّلام كه نفس كليّه است، به چشم دل ببينيد! و كلمه تامّه جامعه حق، به گوش جان بشنويد و همين صورت تنها مبينيد، جائى كه مطلق انسان را بفرمايند:
أ تزعم انّك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
هويداست كه سعت قلوب حجج اللّه- كه عرش اللّهاند- چه باشد كه «عرش» در خود، «ذى العرش» است، خاصّه، عرشى كه متّصف به صفات «ذى العرش» است.
چهارم از مواضع خلاف آنكه: زادوا نغمة فى الطّنبور! مسئله امامت را، از فروغ دين- كه متعلّق است به افعال مكلّفين- شمرند! و نزد اماميّه- رضى اللّه عنهم- نه چنين است، و معرفت امام و معارف امامت و أسئله و استفصال آن، به نظاير أسئله عصمت كه شنيدى، از «اصول دين» و «اركان يقين» است، و معرفت امام عليه السّلام به منزله معرفت پيغمبر، و معرفت پيغمبر، به منزله معرفت خداست: «من عرفهم فقد
[١] - بقره/ ٢٨٢.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٢٦/ ٢٦٥ و ج ٧٨/ ٣٧٨.
[٣] - اين حديث در «بحارالانوار» نيامده است.
[٤] - «بحار الانوار»، ج٢٥/ ٢٨٣.
[٥] - «بحار الانوار»، ج٢٤/ ١٩٨.