أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٣
نطقيّه و چه غير نطقيّه.
بلكه مراد آن است كه: صادر شود از آن، بعض چيزهائى كه از احياء صادر مىشود و آن «صدور»، دائما نباشد، بلكه گاه بالقوّه باشد و گاه بالفعل، مثل افاعيل «انسان» و «حيوان» و «نبات»، از «نطق» و «ادراك» و «حركت ارادى» و «تغذيه» و «تنميه» و «توليد مثل»، به خلاف نفوس فلكيّه كه آنچه صادر مىشود از افعال احياء از آنها، مثل «تعقّلات» و «ادراكات» و «حركات اراديّه»، دائمى است.
پس، بيرون شد «نفس فلكيه» [از تعريف] و باقى ماند نفوس ثلاث عنصريّه در اين تعريف و ليكن، نه چنان است كه امام فخر رازى را گمان است، زيرا كه اين تعريف به اسقاط قول ايشان: «ذى حياة بالقوّه» تعريف جامع نفوس اربع است و نفس «فلكيّه» بيرون نمىشود به قيد آلى. چه، در «فلك» دو مذهب است:
يكى، غير مذهب تحقيقى است كه «نفس» براى فلك «كلّى» است و آنچه از افلاك جزئيّه و كوكب در آن است، به منزله آلاتاند براى آن، پس جسم «آلى» خواهد بود. چه، اينها به منزله قلب و دماغ و كبد و غيرها در حيواناند و نظاير اينها در نبات.
و دوّم، مذهب تحقيقى است كه از براى هر فلك، «نفسى» است، چنانكه به طريق اشراق از براى هر فلك و فلكى، «عقلى» است از طبقه متكافئه عقول، بنابراين مذهب (تحقيقى) نيز «آلى» است، چه قوائى دارد، مثل طبيعت خامسه محرّكه و نفس منطبعه مدركه، به منزله «حسّ مشترك» و «خيال» و «عقل نظرى» و «عقل عملى». چه، ادراك اوضاع ابدان خود كنند و لوازم اوضاع را، در عالم «كون و فساد» درك كنند و تعقّل مجرّدات كنند كه به صدد تشبّه به آنانند.
و صدر المتألّهين- قدّس سرّه- نيز در سفر نفس و غيره، همين را ترجيح داده است كه اين تعريف- كه كمال اوّل جسم طبيعى آلى باشد- جامع همه نفوس است. چه، نيست مراد به آلت، چيزى مانند اعضاء، بلكه مانند قوا مراد است و بايد لفظ «آلى»، به رفع خوانده شود كه نسبت به «فاعل» اولى است از نسبت به «قابل»، خاصّه در آلاتى كه قوى باشند. اين بود تعريف عام براى سه نفس، يا اعمّ از عام، براى چهار نفس.