أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٦٧
بيشتر باشد، آن را «شربت خانه بدن» گويند.
و «جاذبه» و «ماسكه»، خدمتكاران را مانند كه موكّل بر مائده باشند، براى اهل بزم، و «هاضمه»، طبّاخ ماهرى را ماند و به نظر ديگر، صاحب صنعت «كيميا» را ماند، و «دافعه» جاروب كش و منظّفى را ماند.
- و امّا «ناميّه» قوّتى است كه داخل كند اجزاء غذائيّه را كه از تغذيه افزون است در اجزاء اصليّه جسم مركّبى كه در آن است و بيفزايد بر جميع اقطار آن به نسبت طبيعى، تا برسد به كمال نشو مترقّب، و مراد به اجزاء اصليّه، اجزاء منخلقه از «منى» است در اغلب حيوانات و جارى مجراى آن، در باقى، از حيوان و نبات. و با اين قيد بيرون شد از تعريف، مبدأ «سمن» و «فربهى» كه آن، زيادتى است در اجزاء متولّده از «دم» در حيوان، مثل: لحم و شحم و سمين.
و به نسبت طبيعى، بيرون كرديم «اورام» را، و قيد «كمال نشو» براى زيادتى، فرق است ميانه «نموّ» و «سمن» كه از باب غايت است، چنان كه فرق اوّل، از باب قابل. و قيد مترقّب، براى آن است كه كمال، مقدارى در «نشو» مراتب دارد، هر جائى به طورى است و مقابل نموّ «ذبول» است كه آن، انتقاص در اجزاء اصليه است، و مقابل سمن «هزال» است و آن، انتقاص در اجزاء غير اصليّه است.
- و امّا «مولّده» قوّتى است كه اخذ مىكند، جزئى از جسمى كه در آن است و قرار مىدهد آن را، مادّه شخص ديگر از نوع آن جسم، يا از جنس آن، و تقسيم به جهت ادخال مثل «بغل» است در تعريف، و وحدت مولّده نيز اعتبارى است.
چه، آن دو قوّت است: يكى محصّله است كه در حيوان، فضل هضم رابع را «منى» مىكند و عملش، در مثل «انثيين» است، زيرا كه مادّه «منى» مرور مىكند بر كليتين و از آنجا بر عروقى كثيرة الانعطاف و الاستداره و از آنجا به «انثيين» آيد، و مولّده آن را نضج و تعديل دهد.
و ديگرى مفصّله است كه تفصيل مىدهد هر يك از اجزاء «منى» و جارى مجراى آن را به مزاجى، و مستعد مىكند جزئى را براى «عظميّت» و جزئى را براى «عصبيّت» و جزئى را براى رباطيّت و همچنين. و اين را «مغيره اولى» نيز گويند، از جهت تميز از «مغيره ثانيه»- كه قوّت سيّم بود، از قواى ثلاث غاذيه- و اين، بر آن