أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٦٤
و «الاجرع»- بالجيم و الرّاء المهملة-: المكان الواسع او الرّملة الطّيبة المنبت، و المراد به عالم العقول الكليّه. و الباء فى «بذات» للظّرفية، حال عن المركز. و در كلام، اشارت به لطايفى است:
از آن جمله، آن كه: از هبوط او، آدم به هم رسيد، بعد از آنكه ملك بود، چنانكه عددها، و «ميم» عدد آدم است، چنانكه گفتيم سابق، در آيه: «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ». [١] و از آن جمله آن كه: اشارت كرده به جامعيّتش، همه مراتب غيوب و شهادات را، زيرا كه «ها» حلقى است و «ميم» شفوى. پس، تعبيرش محيط است به اوّل مقاطع و آخر آنها، و باطن و ظاهر آنها. و در اين، تنبيه است بر اينكه: به مقتضاى تطابق عوالم، كلمه تكوينيّه جامعه آدميّه، كلّ كلمات تكوينيّه را داراست، چنانكه حقيقت محمديّه فرموده: «اوتيت جوامع الكلم». [٢]
و از آن جمله آن كه: «ميم» اشارت به ملك و سلطنت است، مصرع: تو به گوهر خديو دورانى! و در رساله «نيروزيّه»، شيخ گفته است كه: «ها»، حرف اضافه حق است، چه مجال اضافه و اشراق حق پنج است، پس اشارت است به اينكه: انسان، هيكل توحيد است و مظهر جامع است، اضافات حق را.
[٧.]
عقلت بها ثاء الثّقيل فأصبحت
بين المعالم و الطّلول الخضّع
[ترجمه: «ثاء» ثقيل، با او درآويخت و خود را ميان آثارى خراب و ويرانهاى كم ارزش يافت، يعنى برايش دام گسترده و گرفته و در خانهاى پست در مقفّس كردند.]
«علّقت» جواب «اذا» [ست]، يعنى: چون هبوط كرد، پس در استدامت كه علايق مادّه به او چسبيد و غول در «كثرت» پيدا شد، و «وحدت» ضعيف گرديد، «ها»، «ثا» شد و «پنج»، «پانصد» گشت! چه، حقايق «هنث» يكى است و به ترفّع و تنزّل، هر يك ديگرى شود و همچنين در «ايقغ»، «بكر»، «جلش» و غيرها، پس نفس، در جبروت، وحدتش قاهر بود و كثرتش مقهور، و در ملكوت، كثرتش متوسّط و در ناسوت، كثرتش غالب شد. و «المعالم»، جمع «معلم» [است] و هو العلامة و ما يستدلّ
[١] - مائده/ ٥٤.
[٢] - اعطيت جوامعالكلم، «بحار الانوار»، ج ٨٣/ ٢٧٦.