أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٨
در سن ياس زنان، منعدم مىشود، يا به مرضى، با بقاء بعض ديگر، و چون اختلال هضم و صحّت جذب و اختلال امساك و صحّت دفع) و خواه در قواى مدركه، چون بطلان يا اختلال حفظ و وجدان و صحّت ادراك الى غير ذلك.
و در «قبول» و «حفظ»، علاوه بر مباينت، انفكاك هست كه در آب، قبول نقوش هست، و حفظ نيست.
و دليل ديگر بر مغايرت «حسّ مشترك» و «خيال»، آن است كه: گاه «ذهول» و «سهو» و گاه «نسيان»، نسبت به مدرك مىشود كه در ذهول و سهو، استرجاع مىشود و در نسيان نمىشود. و سبب آن است كه در آن دو تا، صورت از «مدركه» رفته، و از خزانهاش نرفته. لهذا استرجاع مىشود، و در نسيان، از خزانه هم رفته، لهذا ادراك جديد از مشاعر مىخواهد.
و بعضى، در اثبات تعدّد قوا، چنگ زدهاند به قاعده كه گويند: «واحد صادر نمىشود از او، مگر واحد»! [١] و اين، درست نيست. چه، اين قاعده در واحد حقيقى [جريان دارد] و امّا در واحدى كه جهات دارد، جارى نيست، و قوّتها، اگر چه واحدند، ولى جهات گوناگون دارند، از «وجود» و «ماهيّت» و «صورت» و «مادّه»- به معنى اعمّ- و «وجوب» و «امكان»، حتّى امكان «وقوعى» و «استعدادى»- قابل شدّت و ضعف- الى غير ذلك، از حيثيّات تقييديّه و تعليليّه. و بالجمله، هر فعلى يا انفعالى، به قوّتى و طبيعتى است، در حكمت.
و اين، به آن مىماند كه در شريعت غرّاى محمّديه فرمودهاند كه: هر ملكى از ملائكه، به شغلى مشغولاند، مثل اينكه: «منهم سجّد لا يركعون و منهم ركّع لا ينتصبون». [٢] خاصّه هرگاه، همه قوا را به جهات نورانيّت، متحقّق و به عرش اللّه متعلّق بينى و اگر نسبت اين مقارنات به «فاعل»- كه آكد است- و به «ناظر» در آيات، اليق است، در نظر باشد، هرآينه مدركات و قوا اعجب و آنق باشند، چون مفارقات محضه كه آراستهاند و بىاسقاط اضافه، به سوى قابل واقعى پيراستهاند و به عرش علمى حق متدلّىاند و در منصه ظهور و تجلّىاند.
[١] - ترجمه فارسى قاعده«الواحد».
[٢] - «بحار الانوار»، ج٥٧/ ١٧٧.