أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٧٨
جزئيّه اگر بينى، قسر است و از طوارى! مصراع: عقل جزئى، عقل را بد نام كرد! [١]
و عصمت، نه همين، به جهت تبليغ است به اين طرف، بلكه عمده تلقّى است، از ناحيه مقدّسه و وجهه كبراى لاهوتيّه و تخلّق به اخلاق اللهى مىخواهد كه رابط بين الحادث و القديم باشد. و كسى كه مصداق كريمه: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى» [٢] باشد، سهو در تبليغ، يا به لسان خود اهل سنّت: سهو در فتاوى، چگونه پيرامون او گردد؟ و به جهت ادخل بودن در وجوب لطف است كه چنانكه از عيوب و نقايص خلقيّه، معرّاست از عيوب خلقيّه نيز بايد مبرّا باشد، و هم چنين، به حسب «حسب» و «نسب» بايد مجيد باشد، كما فى الدّعاء: «و النّاصع الحسب المنيع فى ذروة الكاهل الاعبل». [٣]
نقل و قدح: اشاعره، چون به وجوب لطف قائل نيستند، استدلال كردهاند بر عصمت به طريقه خود كه: اجتناب از كباير و صغاير باشد عمدا، با جواز ارتكاب صغاير سهوا، به چند دليل:
اول: وجوب اتباع او، لقوله تعالى: «فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ». [٤] پس، لازم آيد اجتماع «امر» و «نهى».
دوم: وجوب انكار بر او، منع او، و ايذاء نبىّ حرام است، لقوله تعالى: «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ». [٥]
سيّم: استحقاق اشدّ العذاب، چه صدور گناه از افضل، افحش است، كما قال تعالى: «يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ» [٦] و از اينجاست كه حدّ عبد، نصف حدّ «حرّ» است. ز چهارم: گرديدن نبى از حزب شيطان، نه از مخلصين، لقوله تعالى: «لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ». [٧]
[١] - همان، ٥/ ٢٧٦-رمضانى- ج ٣/ ٣١- نيكلسون- و ج ١١/ ٢١٤- جعفرى-.
[٢] - نجم/ ٣.
[٣] - «بحار الانوار»، ج٧٨/ ٣٤٠ و ج ٩٤/ ٢٤٣.
[٤] - آل عمران/ ٢٩.
[٥] - احزاب/ ٥٧.
[٦] - احزاب/ ٣٠.
[٧] - صاد/ ٨٣ و ٨٤.