أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٠٨
است كه: صور عقليّه، مادّه ندارند، و در كلام شيخ گذشت: «فتنقلب عالما ..».
مىگوئى: «زيد را در خواب ديدم»، يا مىگوئى: «در خواب، به فلان بلد رفتم»، يا: «در بيدارى، در خيال زيد بودم» و در جميع اين صورتها، «مادّه» نيست و آن شىء، همان شىء است و صور اشخاص كه در عالم «ذرّ» و موطن عهد و ميثاق بودند، صور مثاليّه بودند و مجرّد از مادّه بودند و اگر در نفس منطبعه فلكيّه بودند، بنابر مذهب مشّائين، در مادّه فلك بودند و در مواد عنصريّه خود نبودند.
و بر هر تقدير، عين اشخاص دنيويّه بودند كه «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» [١] را «بلى» گفتند، جز [اينكه] علامه شيخ بهاء الدّين- قدّس سرّه- در «شير و شكر» فرمايد:
در روز الست، «بلى» گفتى
امروز به بستر لا خفتى
[٢] اصل دوّم، آن است كه: تشخّص شىء، به نحو وجودش باشد كه ماهيّت مبهمه، با آن وجود خاص ابهامش مرتفع شود، و امّا عوارض مشخّصه، امارات تشخّصاند، هر يك با عرض عريضى، اعنى؛ وضعى كه از اوّل وجود، تا آخر عمر با آن است، و همچنين «متى» و «اين» و «مقدار» و «كيف».
و لهذا، «ماى» مبهمه داخل كنند، «وضع ما» و «اينما» و مثل اين گويند، زيرا كه هر يك متبدّل شود و شخص، همان شخص اوّل باشد و چگونه اينها مشخّص حقيقى باشند، و حال آنكه انضمام كليّات طبيعيّه كه ماهيّات «وضع» و «متى» و نحو هما به كلّى طبيعى كه ماهيّت شخص- كه «حيوان ناطق» باشد- مثلا- موجب تشخّص، اعنى: منع صدق بر «كثرت» نشود و وجود اينها نيز، مشخّص ماهيّات خود اينهاست، نه زيد كه مشخّص «حيوان ناطق» در زيد و جدّ زيد است و در ذوات الانفس، تشخّص به وجود نفس است، چنانكه مىبينى كه بدن زيد، در تغيّر و تبدّل است، خاصّه تبدّل از «صبا»، به «شباب» و «كهولت» و «شيخوخت». و مع هذا، يك شخص، باقى است به بقاء هويّت نفس ناطقهاش.
اصل سوّم، آن است كه: فرق است ميانه تشخّص و تميّز، چنانكه در كليّات، «تميّز» هست، و «تشخّص» نيست. چه، [در] كليّات عقليّه و چه [در] كليّات طبيعيّه
[١] - اعراف/ ١٧١.
[٢] - «كشكول»، ج ٢/٢١٢.