أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٦٩
يَسْطُرُونَ». [١] و نيز در جائى فرموده: «وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ». [٢] ولى [در] جائى ديگر فرموده: «اعوذ بكلمات الله التّامّات». [٣]
و نيز اشارت به «كثرت مراتب» است، قوله تعالى: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ». [٤] و اشارت به وحدت آنها دارد، مقام عنديّت در نزد هويّت مطلقه، زيرا كه واحدند به وحدت او، بلكه متشخّصاند به هويّت او، به خلاف نفس- من حيث النّفسيه- كه عنديّت نزد بدن دارد كه به هر چه رو آرد، رنگ آن پذيرد، بلكه آن شود. و نه چنين است «عقل كلّ» كه يك قبله است و به كلّ وجودش عند «هو» و علم نداشتن آنها به خود، با آنكه هر مجرّدى علم به خود دارد و فرمود: «نداند آنها را، مگر او». چه، خبر ندارند از خود و از غير خود، چه [٥] خودى ندارند. و همچنين است عقول صاعده- كه در سلسله صعوديّه در خاتمه كتاب وجود، به هم مىرسند- كليدهاى غيباند و از خود «هستى» ندارند و پرند از او، چنانكه صاحب مقام «لى مع اللّه» [٦] فرموده: «و من رآنى فقد رأى اللّه». [٧]
و اين قلم اعلى را، اسماء حسنى بسيار است و رأى آنها كه شنيدى كه به جهاتى بر آن اطلاق مىشوند. پس، به جهت وساطت در نگارش، تعبير شده به «قلم» و چون عقول كليّه، همه قلميّت دارند و فعّاليّت دارند و مشمول «عقل كل» هستند، به منزله زبانهايند، براى «عقل كل» و دندانهها، براى «قلم اعلى»، و چون موجب اعتقال و ارتباط حوادث و كثرت است به قديم واحد- جلّ جلاله- تعبير شده به «عقل».
و نيز رزانت و بستگى دارد، چنانكه عقل جزئى را نيز «عقل» گويند كه بستگى
[١] - قلم/ ١.
[٢] - قمر/ ٥٠.
[٣] - «بحار الانوار»، ج٦٣/ ٢٠ و ١١٩، و ج ٩٠/ ٥٧.
[٤] - انعام/ ٥٩.
[٥] - به معنى «چون».
[٦] - «بحار الانوار»، ج٨٢/ ٢٤٣.
[٧] - در منابع شيعىنيامده است. در بعضى از روايات مىخوانيم: من رآنى، فقد رآنى، «بحار الانوار»، ج٦١/ ٢١١.