أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٣٦
انبعاث ميل و رغبت در نفوس نطقيّه.
و «علم انفعالى»، آن است كه نه چنين باشد و بعد از وجود معلوم باشد، چون علم نفوس به موجودات خارجيّه، بعد از وجودشان، و اين تقسيم، منفصله منع الخلوّ نيست، چه علّت مجرّد به خود، نه «فعلى» است و نه «انفعالى».
و از آن جمله است، تقسيم به اجمالى و تفصيلى: «علم اجمالى»، علم به كثرت به عنوان واحد به قدر مشترك ذاتى، يا عرضى آنهاست، و «علم تفصيلى»، علم به كثرت به عنوانات مخصوصه كه متمايز باشند از يكديگر.
و از آن جمله است، تقسيم به «وجهى» و «اكتناهى»، [نوع] اوّل [عبارتست از] علم به شىء به رسم، [و نوع] دوّم [عبارت از]: علم به شىء به دانستن يك خاصّه يا چند خاصه از آن وجهى است. و علم به شىء، به دانستن جنس و فصل آن، «اكتناه» ماهيّت آن است. اين، در علم حصولى است و در حضورى نيز، اين تقسيم مىآيد.
پس، به حسب حضور تامّ و كامل، «اكتناهى» است و به حسب حضور ناقص، كلا حضور «وجهى» است، پس علم هر نفسى به خود، حضورى است، بلكه به خدا حضورى است، چه خدا «قيّوم» و «قيّم» و «مقوّم» هر وجود است و علم به متقوّم، مسبوق به علم به مقوّم است: «ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه قبله» [١]. ولى حضور خودشناسان و خداشناسان از اهل حضور كجا، و حضور غافلان و مصداقان: «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» [٢] و «كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» [٣] كجا؟!
بيت
دوست كجا و تو كجا؟ اى دغل!
نور ازل را، چه به «بَلْ هُمْ أَضَلُّ»
دوست كجا و تو كجا؟ اى عنود!
مرده چه باشد بر حىّ ودود؟
دوست كجا و تو كجا؟ اى جهول!
خو نكند دوست، بهر بو الفضول
نيست تو را دور ز ديدار يار
نى دل آزرده، نه جان فكار
چون دلت از دوست ندارد خبر
اسم «وفا»، نام «محبّت» مبر
[١] - «توحيد»- صدوق-/١٤٠.
[٢] - حشر/ ١٩.
[٣] - اعراف/ ١٧٨.