أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٠٣
ديگر آنكه: از خصوصيّت استعداد، مظهر است، چون تلوّن اشياء به لون سرخ يا زرد، در نزد غلبه دم يا صفراء، و چون صور محسوسه به حسّ مشترك در «مبرسم» و «مسرسم» و غيرهما. و نيز معارض است به مغالطه در عقليّات و حال آنكه تعقّل، به مشاهده عقل است، در نزد اين حكيم. صدر المتألّهين، عقول طبقه متكافئه را، و هر چند عن بعد باشد.
و به اين قاعده، تخيّل نيز بايد با مشاهده نفس باشد، مثل معلّقه را [١]. ولى، اينها بعد چندانى ندارند، چه اتّصال به صور مثاليّه، مؤونه زيادى نمىخواهد، به خلاف اتّصال به عقول كليّه يا اتّحادى كه اين محقّق قائل است كه: «لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ». [٢]
و عرفاء محقّقين- كه از اشراقيه اسلامند- نيز به تجرّد خيال قائلاند و از ايشان بعضى به انشاء و فاعليّت نفس نيز قائلاند، مثل شيخ محيى الدّين عربى، در «فصوص الحكم» گفته است: «بالوهم يخلق كلّ انسان فى قوّة خياله ما لا وجود له، الّا فيها و هذا هو الامر العامّ لكلّ انسان». يعنى: به قوّت واهمه خلق مىكند به اذن «أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»، [٣] هر انسانى در قوّه خياليّه، چيزهائى را كه وجود ندارند، در عالم حسّ و نشئه مادّه، مگر در خيال. و اين، انشاء و خالقيّت عامّ است و حق تعالى، [آن را] به هر انسانى داده است؛ چه عارف، و چه غير عارف.
- شيخ نسبت به وهم داده است، و حال آنكه مذهب حكما اين است كه: ادراك معانى جزئيّه به وهم است و ادراك صور خياليّه، به «حسّ مشترك» است.
- جواب آن است كه: چون «وهم» رئيس قواى جزئيّه باطنه است، به آن نسبت داده است. ديگر آنكه: چون «وهم» ادراك معانى جزئيه كند، متخيّله به تصويرات مناسبه پردازد و در صور خياليّه تركيبات كند، مثل آنكه ادراك امانى و آمال جزئيه و سرابات دنيويّه كند، صور جمع مال دنيا و ذخاير «انشاء» شود.
و چون از «وهم»، طول امل ادراك شود، صور خياليّه بقاء در دنيا، تا تعميرات منازل و تفتيحات قنوات شود، متخيّله [آنها را] به انجام رساند، و صور گرفتن
[١] - «را» زايد است.
[٢] - واقعه/ ٧٨.
[٣] - مؤمنون/ ١٤.