أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٥٥
اعتبار عدالتشان اتّفاقى است، زيرا كه بايد «امين» باشند و فاسق، امين نيست. و «مؤلفة قلوبهم» كفّارىاند كه استماله مىشوند به سوى جهاد، با قرار دادن سهمى از زكات براى ايشان، و در ما عداى اين دو صنف، «ايمان» كفايت كند و «عدالت» شرط نيست، در نزد اكثر فقها.
و سيّد مرتضى- رحمة اللّه عليه- عدالت را شرط داند، و بعضى، همين اجتناب از كباير را شرط دانند، و حق آن است كه: نه آن شرط است، و نه اين، به جز نور ايمان خاصّه، و صحّت اعطا به طفل مؤمن، مؤذّن است به عدم اشتراط و تعذّر شرط از آن، موجب سقوط نمىشود، بلكه مىبايست به داراى شرط داد، اگر شرط باشد، و نيز شرط است كه مستحق، هاشمى نباشد، مگر آنكه مزكّى هم هاشمى باشد.
سرّ: سرّ در عدد آن كه اين هشت صنف، به عدد ابواب بهشت است، و اعطاء به اينها، موجب دخول بهشت مىشود. و سرّ در عدم اشتراط عدالت آن كه: نور ايمان، ظلمت معاصى را مىپوشاند، نظير مسأله «حبط و تكفير» و ظلمت معصيت، نتواند برابرى كند با نور ايمان كه [به سبب آن] منع حقّ مستحق كنيم. چه، آنها حق دارند در اموال، چنانكه در اخبار آمده كه: خداوند- جلّ جلاله- حقوق را بالسويّه قسمت فرموده، مسكنت و فقر، از منع مانع الزّكاة و بخل بخلاء است. و چگونه به انوار ايمان، ممنوع باشند از حقوقشان، و در آثار آمده است: «حبّ علىّ حسنة لا يضرّ معها سيئة» [١]، آنكه جانان را به جانى ارزد، من و تو را به نانى ارزد، چه جان روح اللّه:
«وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» [٢] و چه نان عاريت، در نزد عبدى كه «لا يملك شيئا»، [٣] و در حقيقت مال مولاى كل و مالك ملك و ملكوت است. بلى، «عدل» فى نفسه مطلوب است كه: «بالعدل قامت السّماوات و الارض». [٤]
ديگر آنكه: بايد متخلّق به اخلاق اللّه بود، و او فيّاض بر كلّ است، مصرع: گبر و
[١] - «بحار الانوار»، ج٣٩/ ٢٤٨ و ٢٥٦.
[٢] - حجر/ ٢٥.
[٣] - «بحار الانوار» ج٦/ ١٠١ و ج ١٠٣/ ٣٨٥.
[٤] - «شناخت اسلام»/١٢١ و «تفسير نمونه»، ج ١٨/ ٢٨١ و ٢٨٢.