أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٥٤
شَأْنٍ» [١] منافى. و شيخ اشراقى گويد كه:
بدان كه نقوش كاينات ازلا و ابدا، در افلاك محفوظند و مصوّرند و واجب است تكرار آثار آنها در اعيان.
و حجّتى آورده كه مضمونش اين است كه:
هر زمان، در عالم وجود، چيزى باشد كه بداند جميع كائنات آينده را، به ترتيبى كه دارند، مثل نفوس فلكيّه، يا منقّش باشد در آن چنين، مثل اجرام فلكيّه. پس، تكرار آنچه واقع مىشود، از حوادث در اعيان، بر وجه مذكور واجب است، لكن مقدّم حق است- كما مرّ- پس، تالى حق است.
و بيان ملازمه آن است كه: اگر تكرار مذكور نباشد و از براى آن شىء، صور غير متناهيه باشد، به اندازه حوادث در مستقبل- چه فيض انقطاع ندارد- محالات لازم آيد. چه، اين صور، در فلك مجتمعاند، همچون صورت متناهى، كو ذوات الصّور به تعاقب در مواد بيايند، و نيز مترتّباند به ترتيب ذوات الصّور، از ازمنه و زمانيّات، چه علم به جزئيّات است. پس، هر جزئى، با زمانش و مرتبهاش- كه فلان بر آن مقدّم و بهمان از آن مؤخّر است- بايد مصوّر باشد و اين، تسلسل محال است كه ترتّب و اجتماع در آحاد آن است.
و ديگر آنكه: اگر نقوش و صور غير متناهيه، در اجرام افلاك، يا نفوس آنها باشد، آيا نمىآيد وقتى كه فارغ شود در آن، كلّ از وقوع، يا مىآيد؟ اگر نيايد، پس در آنها چيزى هست كه واقع نمىشود، ابدا! پس نيست از كائنات در مستقبل، و اين كذب است و خلاف مفروض، و اگر مىآيد وقتى كه كلّ فارغ شوند از وقوع، پس متناهى مىشود سلسله و حال آنكه فرض شد، غير متناهى.
و بايد نيز فيض [٢] منقطع شود، يا بعد از آن، فلك علم به اوضاع و لوازم اوضاع خود نداشته باشد و بعد از آن، انذارات و منامات صادقه و مانند اينها واقع نشود و كلّ اينها، خلاف مقرّرات در حكمت است، اين بود حجّت شيخ و رفتهاند بعض
[١] - الرّحمن/ ٢٩.
[٢] - «فيض نيز» صحيحتربنظر مىرسد.