أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٢٠
وجودى كه مىشنوى، ناظر شوى، به حقيقت نفوس ناطقه، لا اقل كه «امر اللّه» و «روح اللّه» اند و: «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» [١] را مصداقاند، و اينها در اوايل، پيش از استكمال، در صف نعال «عالم امر» واقعاند. و بعد از اين، ناظر شوى به حقيقت وجود عقول كليّه و ارواح مرسله مفارقه و مرتبه اسما و صفات ذات «نور الانوار»- تعالى- كه اين، حقايق مرتبتين؛ «جمع» و «جمع الجمع» باشند. پس، چون به بصيرت نظر كردى، لا اقل از وجود نفوس، اين قدر برخورى كه از عالم جمع است و مقدار و لون و شكل، مثل صور «عالم فرق» ندارد، چه جاى صور «فرق الفرق»؟
و دانى كه مجرّد است و از ظلمت ماديّت و ابعاد مكانى و تمادى زمانى، عرى و برى است و نور است. و حكماى اشراق، او را «نور اسپهبد» گفتهاند، بلكه گذشت كه: علم- كه يك شأن از شئون اوست- «نور» است كه معصومين عليه السّلام فرمودهاند:
«العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء» [٢]، و بعضى از حكما «علم» را تعريف كردهاند كه: «العلم كون الشىء نورا لنفسه و نورا لغيره». [٣]
بلكه، در اين هنگام، اگر «عنايت» شامل تو شود، اذعان كنى به آنچه حكماء راسخين و عرفاء شامخين فرمودهاند كه: به هر جا وجود حقيقى سارى شده است، به قدر وجود در آنجا «علم» و «قدرت» و «ارادت» و «حيات» و «محبّت» و نحو اينها، سرايت نموده است. به اين معنى كه اينها عين وجودند، چه اگر اين مطلب در وجودات فرقيّه، براى هر عاقل ظهور نداشته باشد، مگر اصحاب فراست كه:
«ينظرون بنور اللهاند» [٤] در وجود نفوس ناطقه، اگر غورى كنند، ظهور دارد، يعنى:
علم خود به خود و ارادت و محبّت خود به خود و قدرت بر قواى خود. چه، در موضع خود مبرهن است كه علم نفس به خود «حضورى» است، نه حصولى و خود «علم» و «عالم» و «معلوم» است، و نيز، خود محبّت به خود است چنانكه گذشت.
و چون وجود همه قوّتها و وجود آثار آنها را داراست، قدرت است و چون علم
[١] - حجر/ ٢٩.
[٢] - حديث عنوان بصرى.
[٣] - تعريف از «حكمةالاشراق» است.
[٤] - شيعتنا ينظرونبنور اللّه، «بحار الانوار»، ج ٦٨/ ١٦٧.