أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤
و در زبانهاى عرفا، ماهيّت را «عين ثابت» گويند، چنانكه گفتهاند كه: «الاعيان الثابتة ما شمت رائحة الوجود». و ملا عبد الرّحمن الجامى گويد:
رباعى
اعيان، همه شيشهاى گوناگون بود
كافتاد در آن، پرتو خورشيد وجود
هر شيشه كه سرخ بود يا زرد و كبود
خورشيد در آن به آنچه او بود، نمود
و «تعيّن» نيز گويند. صاحب «گلشن راز» گويد:
وجود اندر كمال خويش، ساريست
تعيّنها، امور اعتباريست
تعيّن بود، كز هستى جدا شد
نه حق بنده، نه بنده هم خدا شد
و «رنگ» نيز گويند. عارف رومى گويد:
چونكه بىرنگى، اسير رنگ شد
موسى با موسى در جنگ شد
[١] و در احاديث، از ماهيّت تعبير به «طينت» فرمودهاند، چنان كه يك وجه از معانى «طينت عليّينى»- كه خوبان از آن مخلوقاند- عبارت از ماهيّت «ملك» و «ملك» ى است و ماهيّت انسان است، و يك وجه از معانى «طينت سجّينى»- كه بدان از آن مخلوقاند- ماهيّت شيطان و شيطانى و انسان دنيوى جاهل و فاجر و كافر و شقىّ و نحو اينها است.
و اينكه «يك وجه» گفتيم، سببش آن است كه: وجه ديگر براى معنى «طينت» كه در احاديث طينت آمده، ملكات «حميده» و «رذيله» است. و وجه ديگر نيز «طينت ظاهر» است كه صاحبان امزجه معتدله و شايسته به عقل آراستهاند و مقابلشان به خلاف متلبّساند و نسبت به «حق» و «علم حقّ»- كه «جفّ القلم و تمّ الكلم» [٢] است، اين تخميرات سبق دارد. چه، جاى تخميرات، در نشأت سابقه كه: «خلق الارواح قبل الاجساد بألفى عام».
عبارت ديگر، پاسخ پرسشاز گوهر شىء را «ماهيّت» مىداند. «قواعد كلّى فلسفى»، ج ٢/ ٤٦٢.
[١] - مثنوى، دفتر ١/٥٠- رمضانى- و ج ١/ ١٥٢- نيكلسون-
[٢] - «تفسير و نقد وتحليل مثنوى»، ج ٢/ ٧٩٥ و ج ١٢/ ٤١٨ و ٤٢٠، «بحار الانوار»، ج ٥/ ٤٨، ج ١٨/ ١٦، ج٥/ ١٥٤، و ج ٢٨/ ٤٩.