أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٨٠
صبر، چون پل صراط، آن سو بهشت
هست با هر خوب، يك لالاى زشت
گر ز لالا مىگريزى، وصل نيست
زآنكه لالا را، ز شاهد فصل نيست
[١] با آنكه اگر انتفاعات خود آن مستضرّ را قياس كنى، به استضرارش از بودن نار، يكى از اركان بدنش و منضج و معدّل بودن اغذيهاش و او [٢] روشنائى دادن در تاريكى او را چه در شب، خليفه انوار علويّه است و روشنىبخش است به ديدگان و ديدهشدهگان. چه، «نور» شرط رؤيت است و چون دست به «مستخلف» نرسد، دامن «خليفه» را بايد گرفت نخواهى يافت آن «شرّ» و «ضرّ» را، مگر چون شرارى از نار اثير. و همچنين هر شرّ يسير، نسبت به خيرات كثير در هر موجودى، چون قطرهاى است از درياى كبير.
امّا «غالب الشّرّ و الضرّ» [اساسا موجود] نمىباشد، چه خلافش محقّق است، در موجودات، و هرگاه اين اظهر و ابين است، پس «متساوى الخير و الشرّ»، عدمش بيّن است. و برهان بر عدم وجدان اين دو قسم، لزوم ترجيح مرجوح است در وجود غالب الشرّ، زيرا كه آن «شرّ كثير»، تقاضاى «عدم» كند و خير مغلوب آن، تقاضاى «وجود» كند. پس، مرجّح عدم «غالب» و مرجّح وجود، «مغلوب» است و لزوم ترجيح بلا مرجّح است، در متساوى الامرين.
پس، سه قسم از اقسام پنجگانه وجود ندارد كه «ممتنع الوجود» است، و دو قسم موجود است، از حضرت يزدان پاك. امّا خيرات محضه، چون روحانيّات و علويّات هويداست كه شايسته فيضانند.
و امّا «غالب الخير» پس، آن هم بايد از حضرت يزدان بيايد، زيرا كه ترك «خير كثير»- به جهت شرّ قليل- ارتكاب «شرّ كثير» است، و گفتيم: شرّ كثير در [عرصه] موجود، ناپديد است.
و گويند: به اين جواب، ارسطو تفاخر كرد، زيرا كه آنچه مناط شبهه است، مناط دفع است. چه، مناط شبهه، تقسيم موجودات بود به «خير و شرّ»، و مناط دفع،
[١] - «مثنوى»، دفتر ٢/١٢٧- رمضانى- ج ١/ ٤٢٣- نيكلسون- و ج ٥/ ٤١٧- جعفرى-.
[٢] - «او» زايد به نظرمىرسد.