أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨٠
ديگر است. و اين برهان، باطل مىكند تناسخ را مطلقا؛ چه نزولى و چه صعودى.
- و نشايد بگوئى كه: در صعودى، نفس نباتى بالفعل شده و مادّه حيوانى در مراتب حيوانيّت بالقوّه است، نه در مراتب نباتيّت،
- زيرا كه گوئيم: در مراتب نباتيّت نيز بالقوّه است، چه مادّه «حيوان»، مادّه «نبات» نيز هست، چه حيوان «جسم نامى» است، پس نفس نباتى، اينجا در مراتب نفس «بالفعل» است كه مىخواهد به مقام «حيوانى» گام گذارد و از مقام نبات مفارقت كرده و مادّه نباتيّه در ضمن مادّه حيوانيّه در اوّل درجات مادّه نباتات. پس، تطابق نيست ميانه صورت- كه نفس نباتى مستنسخه باشد- و مادّهاش، چه اين مادّه براى نفس نباتيّه بالقوّه لايق است و همچنين در نفس حيوانيّه كه خواهد به مقام انسانى گام گذارد، كلام يكى است.
و امّا «اجتماع نفسين» كه برهانى است مشهور از مشّائين، بيانش آن است كه:
حدوث هر حادثى- چه نفس باشد و چه غير آن- از مبدأ مفارق دائم الفيض، توقّف ندارد، مگر بر حدوث استعداد در «قابل»، و قابل [در] اينجا، مزاج صالح بدن است. پس، استعداد بدن كه تامّ شد، فيض از واهب، بدون مهلت مىآيد و الّا تخلّف معلول از علّت تامّه خواهد بود و اين محال است. پس، نفسى به آن بدن تعلّق گيرد، و اگر نفس ديگر هم بر سبيل «تناسخ» به آن تعلّق گيرد، اجتماع نفسين در بدن واحد لازم آيد.
يا گوئيم: نفس مستنسخه، استعداد مادّه مىخواهد و چون مادّه مستعدّ شد، از باطن، «فيض جديد» آيد بىمهلت، مثل مواضع ديگر، چه حكم امثال، واحد است.
پس، «اجتماع نفسين» شود و منع نمىكند، نفس مستنسخه، حصول نفس جديد را از واهب، زيرا كه هيچ يك، به منع اولى نيست از ديگرى، چه اين، نازل منزله آن است كه «اشراق»، از «شمس» بر قابل مقابل بتابد، بعد از رفع حجاب و سراجى حاضر باشد، يا چون رفع حجاب شود، «اشراق» از «شمس» فايض شود بر ديوار.
پس، اگر آنجا جسم صيقلى باشد، منعكس مىشود نورش از آن بر ديوار، پس مىتابد دو نور شمسى؛ «استقامى» و «انعكاسى» بر [يك] ديوار.
لكن، «لازم»- كه اجتماع نفسين در بدن واحد باشد- ممتنع است، زيرا كه