أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٢٦
هداية: بدان كه محبّت حق تعالى، آن جناب را- كه در اين حديث است- و حديث قبل- پيش زمخشرى و بعضى ديگر، زيادتى «ثواب دادن» است و اين نمىباشد مگر به زيادتى عمل به حسب كمّ و كيف، پس او افضل است، بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از غير، چه «احبّ النّاس» است است، به سوى خداى عالى، مقتضاى حديث سابق، و به حسب تحقيق محبّت بر حقيقت خود محمول است، و ليكن محبّت حق، آن جناب را منطوى است، در محبت حقّ- سبحانه- به خود. چه محبّت، داير مدار ادراك جميل است و اشتداد محبّت به اشتداد قوّت مدركه و ادراك اوست، يا به ازدياد جمال و بهاء جميل، و هر يك كفايت مىكند، در اشتداد محبّت، چه جاى آنكه همه جمع شود؟
و در حضرت ذى الجلال و الجمال و النّور و البهاء المطلق، همه جمع است، چه ادراك جمال او، در اعلى مراتب قوّت است، و جمال او در كمال بىنهايت، و در أتمّ مراتب تماميّت، و هر جمالى، رشحى است از جمال او، و هر كمالى، «نمى» از «يم» كمال او. پس، محبّت او به خود، وراء ما لا يتناهى- بما لا يتناهى- است، و از آنجا كه كسى كه شخصى را دوست دارد، آثار او را، و منسوبين و عبيد او را، از آن جهت كه مضافند به او دوست دارد، پس حقّ آثار خود را دوست دارد، از آن جهت كه آثار اوست، و آثار قريبه، محبوبترند، نزد او.
و على عليه السّلام «احبّ النّاس» است از كلّ به خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله، چه او كلّ الآثار است، به نحو بسيط، مانند حقيقت محمديّه، و ورد فى الزّيارة الجامعة: «انفسكم فى النّفوس و ارواحكم فى الارواح» [١]، و گذشت معناى اين فقره، و اين محبّت آثاريّه را، متكلّم «اراده» گويد و حكيم «عنايت».
و ابن ابى الحديد- كه يكى از عظماى علماى اهل سنّت است- در «شرح نهج البلاغة»، اشعارى در مدح سيّد الاولياء على عالى اعلى، ذكر كرده كه نقل آنها مناسب اين مقام است، [اشعار ياد شده] اين است:
خوارزمى»/ ٩. «الطرائف»ج ١/ ٥٧، «الصراط المستقيم» ج ٢/ ١، «كتاب النقض» ص ٣٧، «الشافى فى الامامة» ج ٣/٨٧.
[١] - «بحار الانوار»،١٠٢/ ١٣٢.