أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٤٤
مراد، سين «نفس» است و امّا سين «يس»، پس شايد كه سين انسان كامل باشد، به مناسبت آنچه در جاى ديگر گفتيم كه: در حروف مقطّعه حرفى كه زبرش معادل باشد با بينهاش، نيست مگر «سين» كه هر يك شصت است. پس آن، به ازاء «انسان كامل» است كه ميزان عدل است، در عقل علمى و عقل عملى:
بيت
مردان، همه اصلِ پاك دارند
نسبت، چه به آب و خاك دارند؟
آباند ولى گذارشان فى
خاكاند، ولى غبارشان نى
چون آتش اگر زبان ندارند
سوزند، ولى زيان ندارند
در صحبت خار و خس نشينند
ره پيش برند و پس نشينند
در علم و عمل، زبانشان راست
ميزان صفتاند، بىكموكاست
و اين سين انسان است كه در كتاب تدوينى حقّ «فاتحه» و «خاتمه» واقع شده كه سين «بسم» و سين «النّاس» باشد، تا وضع، مطابق «نفس الامر» باشد كه در قوسين نزول و صعود، روحانيّت انسان كامل و گوهر ذاتش فاتحه و خاتمه كتاب تكوينى است و للّه درّ قائل:
ز آتش عشق، نخستين قبسم
اوّلين نفحه و آخر نفسم
آتش عشق خود، به خود و نفخه ربانيّه: «ان للّه فى ايّام دهركم نفحات». [١]
بهر اين گمشدگان، از دل و لب
آتشِ قافله بانك جرسم
يعنى رابط «حادث»، به «قديم» ام:
جام، در بزم شهنشه زدهام
مست شاهم، چه هراس از عسسم؟
«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً» [٢]، اگر بگوئى كه: در قرآن تدوينى «باء» مقدّم است، بر «سين». و نيز از اولياء مأثور است كه: «بالباء ظهر الوجود و بالنّقطة تميز العابد عن المعبود»، جواب گويم كه: «باء»، حرف عقل كلّ است و «سين» حرف انسان كامل و نفس كليّه الهيّه ولويّه است و عقل كل روحانيّت نفس كل است و به وجهى دوگانگى نيست:
[١] - «بحار الانوار»، ج٨٣/ ٣٥٢، و ج ٨٧/ ٢٦٧.
[٢] - دهر/ ٢١.