أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٠٢
و نيز عوالم متطابق، و رقايق با حقايق متوافق است و «ابد» با «ازل» انباز و «انجام» عين «آغاز» است. پس، جميع سياسات حسنه، مقتنص از سياست او و جميع آداب سنيه مقتبس از شريعت او و همه اولياى امّت مشرف به تشريف وراثت او، اين ست كه فقها، مظهر «نبوّت» و اولياء، مظهر «ولايت مطلقه» اويند [١]، بلكه عابرين، با غابرين در اين مرحله يكساناند:
- اگر ابراهيم عليه السّلام است شعله ملكوتى از نور وجود با اتّساع او كه: «إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ». [٢]
- و اگر موسى عليه السّلام است كمر بسته در مقام اتّباع او كه:- «لو كان موسى حيا ما وسعه الّا اتّباعى». [٣]
- و اگر عيسى عليه السّلام [است] مبشّر او، و كريمه: «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» [٤] ناطق به اينهاست.
و بالجمله، چشم همه انبياء- عليهم السّلام- مترصّد و منتظر او، و اين مقام والا، مخصوص حضرت مصطفى است كه هر يك از انبياء- عليهم السّلام- را پايه، و از ملك حسن و بها سرمايه است، چنانكه مقرّر است كه: هر يك از پيغمبران اولو العزم در آسمانى است، و چنانكه هر يك از آسمانها را رتبتى است، هر يك از سماوات علا را- كه عقولاند- مرتبتى است كه از حدّ خود، نتوانند ذرّه [اى] مقدّم و سر موئى مؤخّر باشند كه «تقدّم» و «تأخر» ذاتى عقول سلسله طوليّه است و در تبدّل، لزوم انقلاب است.
و هر نبى عليه السّلام را اتّصال به عقلى است كه: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ» [٥] پس، مرتبه «كل» را نتوان به «جزء» دادن و در اسم مناقشه كردن كه اهل معنى را سخن در معنى است كه «صورت» فانى است و در عقول، اصل محفوظ را از عقول،
[١] - از اينجا معلوممىشود فيلسوف بزرگ سبزوارى مرحوم نيز مثل اين كمترين، قائل به «ولايت مطلقه عارف»است، نه غير آن.
[٢] - صافات/ ٨١.
[٣] - اين عبارت، بهاحتمال زياد حديث نيست.
[٤] - آل عمران/ ٧٥.
[٥] - بقره/ ٢٤٥.