أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٩٦
امكانيّه در قبول «وجود» و «عدم»، مثل هيولى است، در قبول صور متقابله، و اين هيولى كه حكما به او قائلاند، قوّهاى است محض و متجوهر، مانند علم متجوهر كه گفتيم.
و هر استعداد و عدم شأنى، در هر موجود طبيعى كه هست، شعبه [اى] است از او، چنانكه هر فعليّت، در هر موجود بالفعل كه هست، ظل صفات حق تعالى است، و اين نور، اقرب [و] اشرف و ساير انوار قاهره و انوار اسپهبديّه سماويّه و ارضيّه و أنوار حسيّه مقهورند، در تحت نور اقهر ابهر «نور الانوار»، مثل انقهار انوار و نيّرات در روز، تحت نور شمس، از وجهى. و او را «جوهره» فرمودهاند، نظر به آنكه «جوهر»، معرّب «گوهر» است، و او گوهرى است بس گرانمايه، چنانكه در «كافى» مروى است كه: بعد از آنكه حق تعالى، «عقل» را آفريد، فرموده: «به عزّت و جلال خودم قسم كه نيافريدهام مخلوقى محبوبتر و گرامىتر از تو به سوى خودم». [١]
و نظر هيبت به او قهاريّت نور كبريائى است مر او را، و دونان او، انقهار اوست در نور حق تعالى، و آب شدن او، ارواح متعلّقه شدن اوست، خواه با ابدان طبيعيّه فلكيّه و عنصريّه، و خواه، با ابدان صوريّه صرفه، ولى بىتجافى آن روح مطلق، از مقام شامخ خود، قال تعالى: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ». [٢]
و يكى از تأويلات ماء، «سايل» در اوديه نفس است كه سايل است از سماء قدرت، كما قال تعالى: «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها» [٣] و آفريدن خداى تعالى از «دخان» او آسمان را، گذشت و از «زبد» او ارض را، اشارت است به آنكه «تن»، مرتبه نازله از نفس است، چنانكه «زبد» غليظى از آب است.
و هم چنين، روح بخارى كه آسمان اين بدن است و قواى آن، همه مراتب نفساند. نمىبينى كه «صفات» همه را، و «فعل» همه را به خود نسبت مىدهى و التذاذ و تألّم همه آنها از توست؟ پس، از تكثيف نفوس، اينها به وجود آمدهاند، چنانكه از تلطيف نفوس نطقيّه به علوم حقيقيّه و معارف حقّه و اعمال صالحه و
[١] - بعزتى و جلالى ماخلقت خلقا احب الى منك، «بحار الانوار»، ج ١/ ٣، و «صحيح الكافى» ١/ ١.
[٢] - انبياء/ ٣١.
[٣] - رعد/ ١٨.