أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٩٤
پس، در هر نفسى اولا «خود» او مطلوب اوست و همه مطالب را به جهت اين «مطلوب» مىخواهد. پس، اگر به جاى آنكه مىگويند: «نفس ما متعلّق به بدن است» بگويند: «علم و مشيّت و اراده» درست گفتهاند، چه اينها مراتب متفاضله است، در عرضيّت جوهريت و فوق الجوهريّة، چنانكه در علم گفتيم. پس، صحيح است كه: جوهر اوّل، مشيّت فعليه است، و امّا آنچه مأثور است كه: «انّ الله خلق الاشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها» [١]، پس مراد به آن، وجود منبسط ظهورى است كه همه ماهيّات، به وجود حقيقى موجودند و «وجود»، در تحقّق وجود ديگر نمىخواهد.
و او را «قلم» فرمودهاند، چه واسطه نگارش حق است، صور مبدعات و مخترعات و كائنات را، مانند «كلك تحرير»، در دست دبير با تدبير، و اين قلم را اضراس بسيار است؛ يكى از آنها، نگارنده نقوش نفوس است، چنانكه [خود] اين را هم اضراسى است كه بعضى از آنها «عقول بسيطه» است و عقل بسيط عبارت است از: ملكه خلّاقه علوم و معقولات مجرّده محيطه، در صحايف قلوب و عقول نفسانيّه.
و او را «روح» فرمودهاند، چون «جان» عالم و «جان جان» عالميان است و حياتبخش است، باذن الله تعالى به همه عوالم. و او را «نور» فرمودهاند، چه معنى نور، «ظاهر بالذّات» و «مظهر للغير» است و اين معنى، در حقيقت وجود متحقّق است، چه وجود حقيقى [نيز، مثل نور] ظاهر بالذّات و مظهر همه ماهيّات است.
بيت
آفتاب وجود كرد اشراق
نور او، سر به سر گرفت آفاق
پس، صادر اوّل، نور حقيقى اوست صلّى اللّه عليه و آله.
آنچه اوّل شد پديد از جيب غيب
بود نور پاك او، بىهيچ ريب
بعد از آن، آن نور مطلق زد علم
گشت عرش و كرسى و لوح و قلم
[٢]
[١] - «بحار الانوار» ٤/١٤٥، و ج ٥٧/ ٥٦. نظير روايت در «بحار الانوار»، ج ٢١/ ٣١٠ و ج ٢٦/ ٣١٠، و ج ٥ ٤.
[٢] - در لسان نبوّت وولايت، دو ملك مقرّب را «لوح و قلم» گفتهاند و حقيقت نبوى را «شمس» و حقيقت علوى