أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٤
اصل ششم، آن است كه: وحدت شخصيّه- كه يكى از مراتب مطلق وحدت است- مراتب دارد و مقول بالتّشكيك است، مثل «وجود» كه مساوقش بود، مفهوما و عينش بود، مصداقا.
و حيثيّت در متّصل واحد، به طور قبول كثرت بالقوّه است، و در كمّ منفصل به طور كثرت بالفعل است، و در جسم واحد به طور تركيب خارجى از قوّت و فعليّت و قبول تغيّر و تجدّد ذاتى و صفاتى، و در مجرّد متعلّق به طورى است و در مجرّد مرسل، به طرز ديگر است و در هيكل توحيد، وحدتش حقّه ظليّه، ظلّ وحدت حقّه حقيقيّه حق تعالى.
پس، انسان واحد، به مقتضاى اصل پنجم- كه «اشتداد» در وجود جوهرش دارد- مقامات دارد؛ از طبع و صورت ماديّه و صورت برزخيّه و تجرّد نفسانى و تجرّد عقلانى، الى ما شاء اللّه. و مع هذا، «واحد» است و «محفوظ الهويّه» است و اين وحدت، اشرف و أتمّ و اجمع [بوده] و از تركيب از وجدان و فقدان ابعد است، كه هيچ مرتبه [اى] از او مسلوب نيست.
و هرگاه وصول به اين اصول، به حصول پيوست، دانسته شد كه: بدن محشور، روذ [١] نشود، عين همين بدن است، نه غير اين، بلكه نه مثل اين. چه، دانستى كه مشخّصش نفس و وجود نفس است و نفس مستعمل بدن برزخى و بدن اخروى، همين نفس مستعمل دنيوى است و سه بدن نيست، بلكه به مقتضاى دو اصل اخير كه موضوع واحد است و وحدت حقّه ظليّه و جمعيّه دارد، نه وحدت محدوده، سه مرتبه يك بدن و سه طور يك بدن است.
و به مقتضاى اصل سيّم، تميّز دارند از يكديگر كه يكى «دنيوى» بود، و يكى «برزخى» و يكى «اخروى»، نه تشخيصات. و نيز به «ضعف» و «شدّت» و «دثور» و «بقا» و «كثافت» ماديّت و «لطافت»، متفاوتاند و همه، درجات يك تشخّص و اطوار يك شخصاند: «وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً». [٢] و در دنيا نيز، در يك شخص، «طفل» از شابّ و «شابّ» از كهل و «كهل»، از «شيخ» امتياز دارد. و هم چنين، عقل «بالقوّه» از
[١] - در اصل كتابناخواناست.
[٢] - نوح/ ١٣.