أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٧٦
و در حقّ تعالى، «ارادت» عين «ذات» و عين «علم» و عين «داعى» است و به وجهى «ارادت»، و «شوق»، و «ميل»، و «رضا»، و «ابتهاج»، و «محبّت»، و «عشق»، همه يكى است، چنانكه حكماء، بر حق «فاعل بالرّضاء» [١] اطلاق كنند و گاه «ابتهاج» استعمال كنند و گويند: «الاوّل اجل مبتهج بذاته و اجل عاشق لذاته عشق او لم يعشق»، ولى چون اسماء الله تعالى، توقيفى است، بسيارى از اينها به نحو اسميّت بر او اطلاق نشود. و در عدم فرق ميانه «عشق» و «محبّت» قائل [٢] گويد:
بيت
نيست فرقى در ميان حبّ و عشق
شام، در معنى نباشد جز دمشق
و قائل ديگر گويد در «ميل»، بدل عشق سارى كه پيش به آن اشارت رفت:
اگر پوئى ز اسفل تا به عالى
نيابى ذرّه از ميل خالى
دواند گلشنى را، تا به گلشن
رساند گلخنى را، تا به گلشن
فصل: حق، در ارادت حق تعالى آن است كه: چون ارادت همان «محبّت» است، «ارادت»، افعال محبّت افعاليّه است، منبعث از محبّت ذاتيّه كه: «من احبّ شيئا احبّ آثاره» [٣]، چنانكه قائلى گويد:
اقبّل ارضا، سار فيها جمالها
فكيف بدار دار فيها جمالها
و ايضا:
امرّ على الدّيار، ديار سلمى
اقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى
و لكن حبّ من سكن الدّيارا
[٤] و ديگرى از فارسيان گفته است:
[١] - بنگريد به: «شعاعانديشه و شهود در فلسفه سهروردى»/ ٣٢٦- ٣٣٤.
[٢] - يعنى: شاعر.
[٣] - عبارتى عقلى ومشهور است.
[٤] - منسوب به مجنون.