أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٨٥
اوّل» باشد، ينبوع الفعليات است و واسطه فيض وجود است، از حقّ بر كل. پس، صدور آن از حق، صدور كلّ است.
نور هرگاه از «شمس» بتابد بر «قمر» و از قمر بر «آينه» و از آينه بر «آب» و از آب بر «ديوار»، هرآينه [١] از «شمس» است. و اگر «قمر» كتان پاره كند، يا اثرى ديگر ببخشد، در نزد مطّلع بر اوضاع فلكيّه، شمس كرده.
مثنوى
گر چراغى، نور شمعى را كشيد
هر كه ديد آن را، يقين آن شمع ديد
هم چنين، تا صد چراغ ار نقل شد
ديدن آخر، لقاى اصل شد
[٢] و از مخالفين در اين مسأله شامخهاند «معتزله» كه مفوّضهاند و عبد را «فاعل مستقل» مىدانند در فعل خود، و گويند:
حق تعالى، ذوات نفوس را خلق كرده و آنها را «قدرت» و «ارادت» و «اختيار» مستقل داده و به استقلال فعل مىكنند، بلكه «معلول» در بقا محتاج به «علّت» نيست. همين، در حدوث محتاج است.
و اينها، عقايد فاسده است. چه، اين طريقه از «شرك خفى» خالص نيست، و [معلوم مىشود اعتقاد به] توحيد افعال نكردهاند كه وجود را دو بخش كردهاند:
وجود «ذوات» و فاعل آن را خدا مىدانند، و وجود «افعال» و «حركات» عباد، و فاعل اينها را عباد مىدانند: «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ؟» [٣] و مسأله را معنون كردهاند به مسئله «خلق اعمال» و گويند:
عباد، خالق اعمال خودند و با اراده مستقلّه خود، «ارادت» را به وجود مىآرند و وجود سيئات آنها، به اراده خدا نيست!
و لازم مىآيد از قول اينها كه: در ملك خدا، امورى واقع شود، بىاراده او و اراده عباد، غالب باشد بر اراده او!!
[١] - يعنى: به هر صورت.
[٢] - «مثنوى»، دفتر ١/٤- رمضانى- ج ١/ ١١٨- نيكلسون- و ج ٢/ ٣٠- جعفرى-
[٣] - فاطر/ ٣.