أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٢٨
كلّى نيست، اگر چه آن نيز مثبت مقصود است و رجوع به اوّل هم نيست، چه وسط بودن ادراك كلّى، به هر جهتى، مبدأ برهانى شود كه احكام، مختلف مىشود به اختلاف عنوانات. چه، [يك] مرتبه از تجرّد كلّى و [يك] مرتبه ديگر از عدم نهايت آن استدلال كنيم، بلكه مراد تعقّل كليّات و معقولات غير متناهيه است، براى عقل بسيط. ليكن، پيش مشهور اجمالا و نزد راقم، به تفصيل مناسب.
و تعقّل معقولات غير متناهيه خود كند، دفعة واحدة دهريّة، نه دفعة آنية و زمانية كه لايق عالم عقل نيست، سيّما در نزد توجّه و التفات به خود و به آنها كه همه به وجود او موجودند، و در نزد علم به علم.
و امّا اينكه معقولات مختلفه غير متناهيه دارد، واضح است، هر چند از يك علم و يك فن باشد. پس، يك مسأله از اعمّ كلّى، آن است كه گوئى: هر علّتى مقدّم است بر معلول، و اين منشعب شود به اينكه هر علّت مجرّدى، و هر مادّى، چنين است، و باز مجرّد منشعب شود به «عقل» و «نفس»، و عقل به عقول «مترتّبه» و عقول «متكافئه»، و نفس به نفوس سماويّه و ارضيّه و مادّى به اين قوّت و آن قوّت و اين طبيعت و آن طبيعت، بلكه هر وجودى، مبدأ اثرى است و هر يك، مقدّم است بر معلول خود. و معقولى است و علمى است، مشمول عقل بسيط و همچنين باقى مسائل علم كلّى. و از علم طبيعى، گوئى: «كلّ كائن فاسد». [١] و اين معقول نيز منشعب شود به معقولات غير متناهيه، چون «كلّ حيوان فاسد» و «كلّ نبات فاسد». و «كلّ حيوان فاسد»، منشعب شود به «كلّ انسان طبيعىّ فاسد» و به «كلّ فرس و غنم و بقر و اهلى و وحشى و برّى و بحرى فاسد»، و همچنين، در جواهر و باقى اعراض متأصّله.
و امّا اضافات، همه اشيا را [در بر] مىگيرد: «و يعرض الجميع، حتّى الاوّلا» [٢] چون، اضافه تقابل و تخالف و تماثل و انواع اينها- ممّا لا يحصى- و اين معقولات، به مراتب غير متناهىاند. نهايت، خواهى گفت: جميع اينها مدوّنه نيست، نباشد! [به هر صورت] از علميّت و عقليّت برون نيستند.
[١] - «قواعد كلىفلسفى»، ج/ ٢ ٢٥٢- ٤٥٨.
[٢] - اين عبارت، ازمنظومه حكمت- تأليف خود حكيم سبزوارى- است.