أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٦٤
باشند. پس، چون به وجودش، تمام وجودات را دارا [ست] و به اسمائش، جميع ماهيّات را، پس در «ازل»، علم سابق دارد به آنچه در «ما لا يزال» است.
و مباد گمان شود كه: بنابراين، وجود حق تعالى، ماهيّت دارد. چه، جواب اين است كه: ماهيّت مفهومى است كه حكايت كند از «وجود» محدود و «حقّ» غير متناهى در شدّت نوريّت است.
و جواب ديگر آنكه، اشارت شد كه: ماهيّات و اعيان ثابتات، به منزله لازم ماهيّت هستند، آن حضرت اقدس را كه مفاهيم اسماء حسنى به منزله ماهيّت است براى او، و بودن ماهيّات در علم او، مثل آن است كه ماهيّات اشياء، در علم نفس بيش از وجود آنها باشد، و واضح است كه «ماهيّت» نفس نباشند، بلكه ماهيّات وجودات لاحقه خود باشند و اين است «علم فعلى»، چه عين ذات است و ذات علّة العلل، و اين است «علم عنائى». چه، عنايت، علم سابق است به نظام احسن كه منشأ آن نظام باشد. و اين است «علم اجمالى»، در عين كشف تفصيلى:
- امّا اجمال به جهت آنكه ما به الانكشاف همه، واحد بسيط است، به وحدت حقّه و بساطت حقيقيّه.
- و امّا تفصيل، به جهت آنكه «نور» هر چه اجمع و اقهر است، تمايز ماهيّات و اعيان ثابته، اكشف و اظهر است، چنانكه در عقل بسيط آيت كبرى، تنوير كرديم.
چه، فصل حقيقى و فصل اخير است كه مصداق كلّ فصول و اجناس ديگر است كه اگر كسى علم به او داشته باشد، علم به كلّ اشياء دارد، چنانكه در مثال انسان نيز گفتيم.
و اين است علم حضورى سابق، بر علم حضورى كه عين وجودات اشياست و اين علم حضورى ثانوى، مثل آن است كه صور علميّه و اشباح خياليّه قوّت گيرد به قوّت نفس آدمى، يا به نوم، يا به اغماء و مانند اينها، و مساوى موجودات خارجيّه شوند، در قوّت، يا [حتّى] اقوى از آنها.
و اضافه اشراقيّه علميّه، اضافه «اشراقيّه ايجاديّه» شود. پس، آنچه در آن حال مدرك شود از آسمان و زمين و ما بينهما. و جميع آنچه ملذّ است، يا موحش است و يا مخاطب است، و يا آنكه مخاطب علماند و موجودات خارجيهاند، زيرا كه آثار