أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٠٩
اين بيان دفع اشكال نمىكند، چه تعارض و رويّه در حق- سبحانه و تعالى- راه ندارد و حكم به رجحان على القطع واقع است، فكان الموت حتما مقضيّا.
و آن جناب، خود بيانى فرمودهاند كه وجود كائنات- چه طبايع و چه اغراض- جميعا وجودى است تجدّدى. و موجود تجدّدى، هر جزئى از آن، مسبوق است به امكان استعدادى كه حاملش جزء سابق آن است و هر ممكن، مستعدّ ممكن ذاتى نيز هست و حامل امكان استعدادى، مادّه آن شىء است و موضوع امكان ذاتى، ماهيّت آن و امكان- چه ذاتى و چه استعدادى- لا ضرورة الطّرفين است كه مساوق است با تساوى طرفين، يا به حسب نفس مرتبه ماهيّت سابقة بالتّجوهر، يا به حسب مادّه سابقة بالزّمان.
پس، اجزاى موجودات تجدديّه، هر يك ضربى از اتّحاد دارند، با امكان و استعداد. و مقرّر است كه: وجود اشياء اين عالم، از مراتب علم تفصيلى حق است.
پس، اينها از آن جهت كه علماند تردّدند، و از آن جهت كه معلوماند، امكاناتاند و در نفوس انسانيّه- سيّما مؤمنين و موحّدين- اين امكانات و تردّدات اكثر و اوفرند.
چه، «انسان»، هيكل توحيد و وجود جامع است؛ همه اطوار را دارد، از جمادى تا فنا فى الله. و اين تردّدات علميّه و امكانات استعداديّه هست، تا خلاص شوند، كاينات از استحالات و تقلّبات، به جانب قدس و نشئه ثبات، به قوّت الهيّه و جنود ربوبيّه- كه قابض ارواح و نفوساند- و جاذباند آنها را به سوى غاية الغايات، چنانكه عاقله انتزاع مىكند صور مجرّده را از مواد. پس، مىگردند معقول وسيع الوجود واحد به وحدت جمعيّه، بعد از آنكه بودند محسوس و محدود.
راقم گويد كه: اين جناب، «وقع فيما هرب»! كما تدين تدان. چه، در جاى ديگر تحقيق كرده كه امكان ذاتى، نفس الامر و [يك] مرتبه از واقع است كه مرتبه ماهيّت- من حيث هى- باشد، و در متن نفس الامر و حاقّ واقع نيست، چون سلب الضّرورة است، و سلب طبيعت، با سلب جميع افراد است، به خلاف تحقّق طبيعت كه با تحقّق يك فرد هم مىشود.
مثلا تحقّق حركت در زيد، به فردى از حركت صادق است و امّا سلب حركت از او صادق نيست به سلب حركت از او در سوق و در مسجد و مدرسه و غير اينها، با