أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٦
دارد: «انوار بعضها فوق بعض، مختلفة فى الشّدة و الضّعف»، مثل انسان واحد كه مراتب متفاضله داشته باشد و مقاماتش متفاوت باشد، مثل «طبع» و «نفس» و «قلب» و «عقل»، تا «لطيفه اخفويّه». پس، در حقيقت، وجود مرتبه تامّ و شديد «علّت» است و مرتبه ضعيف «معلول» و در «دار» واقع، غير وجود و سنخ نور، «ديّارى» نيست.
ذات علّت «وجود»، و عليّت نيز «وجود»، و معلول «وجود».
و به عبارت ديگر، جاعل «وجود»، و جعل «وجود»، و مجعول، [همه] «وجود» [هستند]. و به عبارت ديگر: صانع «وجود»، و صنع «وجود»، و مصنوع [نيز] «وجود»، ولى، به حسب مراتبى كه در «وجود» است، از: «خفا» و «ظهور» و «مظاهر»، امّا ذات علّت و مرتبه فوق التّمام در نوريّت، مرتبه وجود حق است.
و امّا عليّت حقيقيّه- نه اضافيّه- «وجود منبسط» كه در عقل، «عقل» است و در نفس، «نفس» است و در طبع، «طبع» است، و ماء سيّال در اوديه است به قدر آنها و اشراق، حقّ است بر ماهيّات جبروتيّه و ملكوتيّه و ناسوتيّه و مقام ظهور و معروفيّت ذات است و بينونت با او ندارد و الّا ظهور او نباشد و محبّت افعاليّه است، مدلول:
«احببت ان اعرف» [١]، و نفس رحمانى است و صبح ازل: «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» [٢] و كلمه «كن» و «امر اللّه» و «وجه اللّه» است و مشيّت و رحمت واسعه و فيض مقدّس و غير اينها، از القاب حسنى.
و أمّا معلول وجودات مقيّده، از «عقل كل» تا هيولى است و از درّه تا ذرّه، پس منسوب اليه و منسوب و نسبت- كه اضافه اشراقيّه باشد- همه «وجود» است، نه همين منسوب اليه، چنانكه در آن طريقه منسوب به «ذوق التألّه» بود، و وجود در عين وحدت حقّهاش، سعتى دارد و عرض عريضى به تمثيل دارد كه نه مرهون است به تماميّت و فوق التّمام و نه به غير تماميّت، به وجهى، چون نور حسّى كه نه مرهون است به نور شمسى و نه قمرى و نه نجومى و نه سراجى و نه اشعه و نه
موهم غيريّت و دوئيتباشد. «اساس التوحيد»/ ٣٥.
[١] - «تفسير مثنوى»، ج١٤/ ٧٨ و ج ٢/ ٣٥٩- ٣٦١ و ٣٥٦، و «بحار الانوار»، ج ٨٧/ ١٩٩ و ٣٤٤.
[٢] - تكوير/ ١٨.