أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١١٠
اين است كه وجود حق تعالى كه بسيط و محيط است و غايب نيست از وجودش، هيچ وجودى، ماهيّت صاحب جمع و منع ندارد، و همچنين انسان كامل متخلّق به اخلاق الله و متحقّق باللّه كه وجودش ذكر خدا باشد و به تحقيق، تحقيق توحيد خدا كند و به وجودش: «و من مطلعى ...». اه:
و انّى و ان كنت ابن آدم صورة
فلى فيه معنى شاهد بابوّتى
[١] گويد: به شرط آنكه ابوّتى چون «اب» حضرت عيسى بود، «عقل كلّ» را «پدر» تعبير مىكرد و همچنين در انواع جمادات، و انواع نباتات، و انواع حيوانات، بر فصول بعيده، فصول قريبه ديگر افزوده مىشود كه منع اشدّ و اكدّ مىشود، و از اينجا كه ضيق وجود و حدّ و نهايت وجود خاصّ، رسم ماهيّت كند در عقل آدمى، منطقى قول و چيزى را كه معرّف ماهيّت است و قول شارحه آن است، «حدّ» گويد.
و بايد دانست كه: در «انسان كامل» صاحب نفس كلّيّه الهيّه و عقل كل صاعد، ماهيّات انواع جماد و نبات و حيوان صامت، يا به فارسى «كان» [٢] و «گياه» و «جانور» و مانند اينها، ممتنع الصّدق بودند، در مقام «كثرت در وحدت»، چه اينها ماهيّات متحصّله بودند. و امّا مفاهيم مبهمه جنسيّه و غير متحصّله، پس صادق است چون «جوهر» و «جسم» و «نامى» و «حسّاس» و «متحرّك بالاراده»، و «ناطق» كه ذاتىاند و ذاتى، لا يختلف و لا يتخلّف.
و سرّش آن است كه: اينها ذاتىاند، براى ماهيّت كه عريضه است، نسبت به وجودش، و ذاتى بودن نيز با مفاهيم عامّه و قدر مشترك است، مثل «لا بشرط» و قدر مشترك ميانه «جسم طبيعى» و «جسم مثالى» و «جسم كلّى» به حمل اوّلى و نامى- اعمّ از مادّى و صورى و معنوى- و حسّ- اعمّ از مادّى و صورى و علم حضورى- مثنوى
پنج حسّى هست جز اين پنج حس
آن چو زر سرخ و اين حس، همچو مس
صحّت اين حسّ، بجوئيد از طبيب
صحّت آن حس، بجوئيد از حبيب
[١] - همان،/ ١٢٠.
[٢] - «كانى» صحيحتراست.