أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٤٢
كه او، ابسط از هر بسيطى است و اين، كثرتى بود بىنهايت، و نيز اتّحاد «فاعل» و «قابل» در او لازم آيد و ناميده مىشود اين جوهر «عقل كلّ» و تعبير شده در قرآن مجيد از آن، يك مرتبه به «لوح محفوظ» و يك مرتبه به «كتاب مبين»: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ» [١]، انتهى خلاصة كلامه.
تأسيس اشراقى: مىگوئيم اينكه محقق- قدّس سرّه- فرمود كه: اگر صور معقوله، قائم به ذوات خود باشند، وجود مثل افلاطونيّه لازم مىآيد، به مذهب مشّائين رفته. و به طريقه اشراق، از اصحّ صحاح و حق قراح است و قيام معقولات به جوهر «عقلى»، يا به جوهر «نفسى»، محذورات شديده دارد، چنانكه در موضعش مقرّر است كه از آن جمله است «جوهر» و «عرض» بودن شىء واحد و «جوهر» و «كيف» بودن آن.
پس اين برهان، [دليلى است] بر وجود عالم عقل، و نشانه ابداع تمام است نزد ما، خواه صور، قائم به جوهر عقلى باشند و خواه قائم بالذّات باشند كه وجود عقول عرضيّه و طبقه متكافئه [هم]، ثابت مىشود.
چه، ثابت مىشود جوهرى موجود به وجود محيط مجرّد عقلى، و هر چه چنين است، «عقل» است [٢]. امّا «وجود»، معلوم است از ادلّه وجود ذهنى و چنانكه مدركات جزئيه باطنيّه، در ادانى مراتب اذهان موجودند و عالمشان، عالم مثل متعلّقه است، همچنين مدركات كليّه در اعلى مراتب اذهان موجودند و عالمشان، عالم «عقل» و عالم «ابداع» است و ذهنى بودن با «اضافه» و «اعتبار» است و فى ذواتها خارجيّاتاند، ولى نه در مواد. مصراع: تو بزرگى و در آئينه كوچك ننمائى! و احاطت هر كلّى را به رقايق مثاليّه و رقايق الرّقايق طبيعيّه و سر ترائى ضعف وجود را در فصل «تجرّد نفس» تفصيلى داديم، غافل نشوى- ان شاء اللّه-
و امّا احاطت به تقريب كليّت، معلوم است! نار جزئى كه در حسّ است، يا در «خيال» و «بنطاسيا» ست، كجا و نار كلّى كه تصوّر مىكنى يا تصديق مىكنى كه
[١] - انعام/ ٥٩.
[٢] - بنگريد به: «قواعدكلى فلسفى»، ٢/ ٥٠٠- ٥١٦، قاعده: كلّ مجرّد عاقل.