أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٢٢
بود، و «عقل» بالفطره حاكم است كه ذاتى كه كمالش و تجمّلش به ذاتش باشد «اكمل» است، از ذاتى كه كمالش به زوايد باشد. پس، ذات اقدسش: «عالم بذاته لا بالعلم»، و «قادر بذاته لا بالقدرة»، و «مريد بذاته لا بالارادة»، اعنى: علم قائم بذاته و قدرته قائمه بذاتها. و بر اين قياس كن باقى را.
«و فوق كلّ ذى علم عليم» [١] در قرآن حكيم گويا اشارت به اين دليل دارد، چه آن عليمى كه فوق «كل ذى علم» است، بايد «ذى علم» نباشد، اعنى: ذاتى و علمى به نحو تركيب كه اين «تحت» است و بسيط «فوق» است در شرف و كمال. معلم ثانى گويد:
«يجب ان يكون فى الوجود وجود بالذّات، و فى العلم علم بالذّات و فى القدره قدره بالذّات، و فى الارادة ارادة بالذّات حتّى يكون هذه الامور فى غيره لا بالذّات». [٢]
دليل ديگر: حكما دليل اقامه كردهاند، بر اينكه صفات حق تعالى، عين ذات اوست به آنكه: اگر زايد باشند، معانى باشند قائم به ذاتش، چنانكه از محقّقين در زبانهاى عوام [٣] نيز افتاده كه: «بىشريك است» و معانى، و هر چه «معنى» باشد، عرضى است، قائم به غير خود، [و] ممكن است و معلّل، پس اگر معلّل به غير ذات باشند، محال است، چه «واجب الوجود» ديگر نيست، با ادلّه توحيد و استكمال، او به ممكن الوجود، محتاج، [است] و [اين] باطل است. نيز، پس «خود» علّت صفات خود است و لازم آيد كه «ذات بسيط»، هم «فاعل» باشد، نسبت به صفت و هم «قابل» و منفعل. و [اين] دو جهت مىخواهد و در ذات بسيط [عارض شدن] «تركيب»، خلاف مفروض است و اتّصاف به معلول و استكمال به آن نيز باطل
[١] - يوسف/ ٧٦.
[٢] - «فصوص الحكمة»-فصّ ٧٢-/ ٩٩ و ١٠٠ (قريب به عبارت).
[٣] - فرهنگ «عوام» رادر زبان فارسى، معادل كلمه بين المللى «فولكلر» گرفته شده است ... در زبان فارسى،فولكلر را «فرهنگ عامه» و «فرهنگ عوام» و «دانش عوام» ترجمه كردهاند. مرحوم هدايتخان، آن را «فرهنگ توده» خواند. ن. ك، به: «ادبيات عاميانه ايران»، مجموعه مقالاتدرباره افسانهها و آداب و رسوم مردم ايران، دكتر محمد جعفر محجوب، به كوشش دكترحسن ذوالفقارى، چاپ اوّل ٨٢، نشر چشمه/ ١.