أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٧
ادويه و اغذيه نيز، چه يكى از طرق معرفت كيفيّات ادويه و اغذيه، پيش اطبّاء «ذوق طعم» آنهاست، تركيبى به حروف كرديم كه:
حل حرافت حغ مرارت شو رحم
بل حموضت بغ عفوصت قبض بم
مل دسم مغ حلو باشد مم تفه
طعمها زين جمله آمد ملتئم
حرف اوّل از «فاعل»، و دوم از «منفعل» است، اعنى: از فعل حرارت در لطيف «حرافت» آيد و از فعل حرارت در غليظ «مرارت» و از فعل حرارت در معتدل «شورى» اه، و طعمهاى مركّبه لا تحصى، از اين تسعه بسيطه ملتئم است و چون [بعد از اين] نخواهيم پرداخت به مباحث كيفيّات، در اين مختصر، اينجا ذكر كرديم.
سيّم: قوّت شامله است و آن، قوّتى است گذارده شده در زايدتين شبيهتين، به سر پستان كه رستهاند از مقدّم دماغ. ادراك مىكند رايحه هواى مكيف به كيفيّت، ذى الرّايحه را كه واصل است به خيشوم، و خلاف است كه ادراك روايح به تكيّف هواست به كيفيت صاحب رايحه، يا به تبخّر و انفصال اجزاء لطيفه، از آن صاحب رايحه؟ و اوّل اقرب است و جمع جايز است، و خاصّه در بخورات و نحو آن.
چهارم: قوّت سامعه است و آن، قوّتى است در عصب مفروش در مقعر صماخ كه ادراك اصوات كند، به وصول كيفيّت هواء منضغط به آن، به سبب تموّج هوا- كه معلول قرع عنيف باشد- به شرط مقاومت مقروع با قارع و مقلوع با قالع.
و سبب تأديه، آن است كه: از «قرع» يا «قلع»، تموّجى در هوا پديد آيد، شبيه به تموّج آب در نزد القاء ثقيلى در آن، و تموّج و كيفيّت معلوله آن، از آن هوا سرايت كند، به هواى تالى و همچنين، تا به هواى راكد در صماخ، تا آنكه قوّت در عصبه احساس كند. و بايد دانست كه: صوت در هواى خارج از صماخ نيز هست.
و بعضى توهّم كردهاند كه: در هواى خارج نيست، بلكه آن تموّج، معلول «قرع» يا «قلع» سوق مىكند، تا به هواى مجاور صماخ و تموّج هواى صماخ، موجب صوت مىشود و بس! و اين باطل است كه اگر چنين بودى، جهت صوت و قرب و بعد آن، مدرك نشدى، چنانكه لامسه، ادراك حرارتى مىكند و نمىرسد كه از