أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٥
جايز باشد، و [حال آنكه] اطعمه مرغوبه و معطّره مسموماند، خاصّه [اطعمه] سوقيّه و ضيافيّه، به سمّ «حقّ النّظر» و «حقّ الشّمّ»، از [ناحيه] فقرا و مساكين كه مىبينند و استشمام مىكنند، و محروماند و گويا عجين شده آن اغذيه به آب چشم گريه كنندگان ايتام و ارامل، و طبخ يافته با نار حسرت جگرسوختگان و سوز آه معدم و مقلّ، [و از] اين [جا] ست كه «حقّ النّظر» ى، در ميان مردم شهرت كرده.
و امّا سياق مرتاضين، و اقتصار بر قدر كفايت، كار هر كسى نيست، و حق، «اقتصاد» و «ميانهروى» است كه سابق گفتيم: «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ». [١] و تبعيّت شرع مصطفوى و طريقت مرتضوى «حذو النّعل بالنّعل»، رياضتى است كامل و مكمّل، اللّهم وفّقنا. و رياضت، نه همين كم خوردن است، چنانكه در صوم شرعى هم، اشارت به امساك از «شهوات» شده، با كفّ نفس از «وقاع»، و نحو آن كه: «ربّ شهوة ساعة اورثت حزنا طويلا» زيرا كه همه جزئياتاند، داثره و زايله، چه شهوات زبان كه گويد: بيت
در سخن، در بيايدت سفتن
ور نه، گُنگى، به از سخن گفتن
و چه شهوات بطن و فرج كه گويد: بيت
فرج و گلو فرج و گلو
كرده تو را، دنگ و دلو
هر كس از اين دو بگذرد
باشد گِل او، باشد گل او
در حديث فرموده: «من وقى شرّ لقلقه و قبقبه و ذبذبه فقد وقى الشّر كلّه» [٢]، دو لفظ اوّل- با دو «قاف»، و سيّم با دو «ذال» معجمه- و اوّل، «زبان» و دوّم «بطن»، و سيّم «آلت تناسل» است.
و چگونه دل به جزئيات حبابآسا توان داد، و [حال آنكه] همه در گذرند؟ و چون مدّت مديدى مىگذرد، نسيا منسيا مىشوند، و اگر فى الجمله در ذكر بمانند، گويا خوابى بوده، چون «اضغاث احلام».
بيت
جنبشى كرد، بحرِ قُلزم عشق
صد هزاران، حُباب پيدا شد
[١] - نحل/ ٩.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٧٧/ ١٧١ و ج ٦٦/ ٣٣٨.