أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١١
و البته، اين معنى هم به جاى خويش محفوظ است كه به شرحى كه به جائى چند ديگر بگفتهام، مراد از اضافه يا توصيف «فلسفه» به «اسلاميّت»، نه قول به «اتّحاد» است، از آن روى كه بسى آشكار است كه فلسفه، عنوانى است عام، بهر تفكّراتى گونهگون كه گاه، تا ساحت تناقض پيش مىرود! و هيچ ندانم كه چگونه تواند بود چنين انديشههائى كه لا اقل گاه عارى از «خطابيات» نيز در ديده نمىآيد، و على اىّ حال، نهاده بر پايه ذات مبانى فلسفى اعمّ است از واقعيّات، متّحد با معارف وحيانى بوده باشد كه به نفس الامر يگانه است و مطابق حاقّ واقع؟!
و از اين روى، مراد از «فلسفه اسلامى»، «نظام» و بل «نظاماتى» است فكرى كه برخى از مبانى و مسائل آن، از يونان گرفته شده است و لكن حكم انصاف را خود به حوزه اسلام زاده است و پرورده است و باليده است و كمال يافته است. و در يك سخن: ذات اسلام نيست و نتواند كه بود، و لكن «اسلامى» است. و به سخنى ديگر:
ركنى است ركين، از فرهنگ اسلامى، به استقلال از يونانيّات. و اگر حمل بر عصبيّت نشود، والاتر از آن است، لااقل به حوزاتى خاصّ، همچون مسائل راجعه به ساحت نفسانى انسان و يا علم النّفس. و اساسا برگوى: «آنتروپولوژى» كه به دنياى جديد، يكى از چند مسئله بنيادين فلسفه است، و يا بايسته است كه بوده باشد.
و صحّت اين سخن، يعنى: «والاترى فلسفه اسلامى بر يونانيّات، لا اقلّ به حوزاتى خاص همچون انتروپولوژى»، گاهى آشكار مىافتد كه فيلسوفى آگاه بر «تاريخ فلسفه»- و نه «تاريخ فلاسفه»- به بحثى تطبيقى، بدين مقام اشتغال كند و حاقّ واقع امر، فرا داشت آورد.
بارى، هرگونهاى كه مىبوده باشد، به شرحى كه مىبايد به جاى خويشتن جست، خورشيد حكمت يمانيّه كه از مشرق «استدلال» و «شهود» تنى چند از اعاظم حكماى متألّهين، همچون: محقّق دوانى و محقق خفرى و محقق داماد بر دميده بود، به رائعة النّهار حكمت متعاليه صدر المتألهين، افلاك حكمت و معرفت برافروخت و مجارى استقرارى چند بيافت كه از آن ميان، يكى همانا نفس نفيس و شخص شخيص استادنا الاقدم، سركار محقّق سبزوارى (١٢١٢- ١٢٨٩) مىبوده است كه خاك پاكش، از ريزش باران رحمت سيرابتر باد.