أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١٥
- پنجم: قوّت منبثه در اعصاب و عضلات است. و گذشت كه «قدرت»، تابع «ارادت»، و ان، تابع «الم» است. پس مىگوئيم: قوّت «منبثه»، خادم «شوقيّه» است و شوقيّه خادم «مدركه». چه، منبثه- كه عاملهاش [هم] گويند- محلّ قدرت است.
چه، «قدرت» تأثير فاعل است، از روى ادراك و ارادت.
و شوقيّه، محلّ ارادت است. چه، آن است شوقانگيز، تا آنكه شوق به نصاب كامل مىرسد، ارادت است و در مواضعى كه تغيّر راه دارد- نه ارادتى كه از صميم عقل باشد- شوقيّه، حركت كيفيّه در اشواق كند، تا به منتهى رسد كه «ارادت» است و مدارك باطنه، محال علوم جزئيهاند، به صور خياليه افعال، و به معانى جزئيّه وهميّه و غايات محكمه متقنه، يا قبيحه واهيه كه «وهم»، در دست «عقل» باشد، يا در دست نفس «امّاره» و «مسوّله»، و اگر علم فعلى باشد، اعنى: منشأ وجود معلوم، چون علوم مبادى وجود، پس آن علم، «ارادت» باشد و «قدرت» نيز. پس، اين جسمانيّات را از «قوّت» شوقيّه و عامله [بهرهاى] نخواهد [بود].
و مرتبه [اى] از قدرت ما، تأثير عقل بسيط ماست كه ملكه خلّاقه معقولات است و مرتبه از ارادت ما، شوق مؤكّد عقلى ما و مشيّت كليّه وجوديّه ماست، مر استنزال كليّات عقليّه را، از مخزن عقل بسيط، به مقام عقل تفصيلى كه هر يك از كليّات، در اين مقام، تمايز و تفصيل لايق به معقولات دارد، و بالجمله، خواستن عقل بسيط، عقول كليّه را. و گذشت كه آن عقل بسيط، آيت «قلم» است و عقل تفصيلى، آيت «لوح محفوظ» و آن «روح» است و اين «قلب» و معقولات، آيت صور «قضا»، چنانكه صور خياليّه آيت صور «قدر» ند.
و همچنين، خواستن نفس ناطقه، آوردن كليّات را از عقلش به خيالش، خاصّه در كليّات متعلّقه به عمل، مشيّت جزئيه است كه مستتبع است، وجودشان را در خارج. و اينكه «ارادت» انسان و «قدرت» اش، از كيفيّات نفسانيّه شمرده شده، و حال آنكه اعلاى اينها را شنيدى، بلكه اعلاى ارادتش، ارادت عقل بسيط و محبّت روحانى اوست، مافوق را و انزل مراتب قدرتش، قوّت منبثه در عضلات است، تنبيه بر انبساط مراتب نفس ناطقه است و «انبثاث»، ضوء نور اسپهبد انسانى است كه حال بر سر آن رويم و به حول و قوّت حقّ- تعالى- در تحقيق آن بكوشيم.