أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٦٢
نفحات الا فتعرّضوا لها». [١] مثنوى
بينى آن باشد كه آن بوئى برد
بوى، او را، جانب كوئى برد
[٢] چنانكه اخشم صورى مىباشد، اخشم معنوى نيز مىباشد و هم چنين، در خدارت ذوق [هم]، صورى و معنوى [وجود دارد.]- اعاذنا اللّه- بدان كه: چنان كه قالب را روئى است، ظاهر و صورت همه مشاعر پنجگانه در آن آشكارست، و بايد اينها را در نزد اراده حضور به محضر «نور النّور»- تعالى- شست كه توجّه به غير كردهاند، هم چنين، قلب را روئى است كه مقاطع باشد. چه، حروف و كلماتى كه «معرب عمّا فى الضمير» ند، به مقاطع و مخارج، انجام [مى] پذيرند و حروف، روى معانى قلباند و زينت و آرايش مقاطعاند و مقاطع، منابع «آب حيات» جارياتاند كه حروف و كلماتاند.
و به وجهى، منازل بيست و هشتگانه، قمر دم و نفس مكرّم آدماند كه ماده حروف است: «وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ» [٣] و كلمه، از «كلم» به معنى «جرح و تأثير» است و مظهر قدرت است كه امور سياست و افادت و استفادت در كشف ضماير، به اين بيست و هشت حرف و تركيب از اينهاست، بلكه در [لغت] فرس، مستحدث به سى و دو حرف، چنانكه بيايد. پس، بايد با «مضمضه»، مقاطع را- كه روى قلباند- و مؤدّى حروفاند، از ياد غير، شستشوى داد.
بيت
هر كه نه گويا به تو، خاموش به
هر چه، نه يادِ تو، فراموش به
ايضا:
مقيدانِ تو، از يادِ غير خاموشند
به خاطرى كه توئى، ديگران فراموشند
و بينى را نيز با «استنشاق»، چه بينى، چون دهان، مجراى هواست كه مادّه نفس است كه نفس، حامل حروف لفظيّه است، چون «وجود منبسط» كه نفس رحمانى
[١] - «بحار الانوار»، ج٨٣/ ٣٥٢، و ج ٨٧/ ٢٦٧.
[٢] - «مثنوى»، دفتر ١/١١- رمضانى- و ج ١/ ٢٨- نيكلسون- و ج ١/ ٢١٣- جعفرى-
[٣] - يس/ ٣٩.