أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٠٧
و آنچه بعضى از حكما گفتهاند: بايد به «مقضى» راضى بود، چنانكه قائل گويد:
«رضيت بقضاء الله»، و «مقتضى» را خواهد و قصد نكند رضاى به صفتى از صفات خدا را، در اين كلامش، به قرينه مقام اجراى اين كلام، پس خود جواب دادهاند به اينكه: رضاى به كفر از آن جهت كه قضاى خداست، طاعت است و نه از اين جهت [كه] كفر است، منافات ندارد، با آنچه گفتيم، زيرا كه «مقتضى» را با وصف عنوانى «مقضى» گرفته، نه ذات مقضى من حيث هى، و مقضى وصف عنوانى همان «قضا» ست، چنانكه وصف عنوانى موجود من حيث التّحقّق، همان «وجود» است، چون مضاف حقيقى كه همان «اضافه» است و ممتدّ حقيقى، همان «امتداد» است و نيّر حقيقى همان «نور» است.
و بدان كه: حيثيّت علم و معلوم حقيقى، مىآيد تا آنجا كه «وجود» آمده كه وجود- بما هو وجود- علم حضورى حقّ است و همچنين، قضاى اعمّ از قدر عينى. و سيّد داماد- رحمة اللّه- بر موجودات اين عالم، «قضاى عينى» اطلاق كرده است، ولى منتسبا الى الله تعالى. پس، وجودات اين اشياء به اندازه نوريّت و متعلّق بودن «قضا» و از جهت وجه اللهى «مقضىاند».
پس، اين اشياء با وغول هيولانى و با تمادى مكانى و با تجدّد زمانى، به اعتبار جهت علميّت و جهت نورانيّت به وجه اللهى كه: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» [١] بايد مطلوب و مرضى باشند، چنانكه نور شمس تابيده بر آب سيّال متموّج وضوء شمس، چه جاى شكل آن، در آن آب، مضطرب الحركه است، از طرف قابل و مظهر، و ليكن آن آب، بىنور شمس نيست و مظهريّتى دارد و مطلوبيّت نور شمس و مبهّج و مفرّح بودنش، آن را گرفته است و بالذّات امتداد و عدم قرار در نور حسّى هم نيست كه: «الكيف هيئة قارّة لا يقتضى قسمة و لا نسبة».
و همچنين، نور شمس تابيده است بر ارجاس و مواضع كثيفه، و ملوث نشده و از نوريّت و صفا بيرون نشده و بر طهارت و ضياء باقى است و اين هم، حسن آن است
[١] - بقره/ ١٠٩.