أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٦
و همچنين «كلمه» است: «نحن الكلمات التّامّات» [١]، و «بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ» [٢]. و حقيقت محمّديّه، اشارت به كلمه جامعه وجود خود فرموده، در قولش كه: «اوتيت جوامع الكلم» [٣]، بلى: آنچه خوبان همه دارند، تو تنها دارى! و همچنين، بدان عينيّت كمالات ديگر را.
پس، وجود «نفس ناطقه» با وحدت و بساطت «حيات» است و «حىّ و علم» است و «علم و ارادت» است و «مريد و قدرت» است و «قادر» و نظير اينها است كه در مشتقّ، ذات معتبر نيست، و تركيب از ذات و مبدأ اشتقاق لازم نيست. [٤] بلى «حىّ» در مجرّدات، سواى حق تعالى، اگر ماهيّت اعتباريّه اعتبار شود، «ذات له الحياة» خواهد بود، و همچنين عالم و قادر و نحو اينها، و امّا حضرت «قدّوس سبّوح ربّ الملائكة و الرّوح» [٥] ماهيّت ندارد.
پس، چون اينها دانستى، بدان كه: وجود حقيقى، هر جا كه هست، همين حكم را دارد كه عين «حيات» و «علم» و «مشيّت» و مانند اينهاست. چه، وجود «حقيقت واحده» [بوده] و «سنخ واحد» است و مراتب متفاضله در وجود، با وحدت اصل، محفوظ و سنخيّت، قدح در اين مذكورات نمىكند.
بلى، اين صفات متفاوتند، به حسب شدّت و ضعف در حضور، و تابعاند مراتب خود وجود را كه شديد و ضعيفاند، در حضور كه مرتبه وجود فرق الفرق پس در مرتبه نازله كه حيات، مثل «لا حيات» و علم، مانند «لا علم» و عشق، چون «لا عشق» شده. و هم چنين، در باقى نعوت، در نزد عقول جزئيّه نيز، مانند «لا وجود» است كه وجود عالم معنى كجا و وجود عالم صورت كجا: «اين التّراب و ربّ الارباب»؟ ولى اصل و سنخ در وجود و نعوت محفوظ است و تابعيّت كه گفتيم، به حسب عنوان است كه تابعيّت، غير متأخّر در تحقّق است، چون تابعيّت مفهوم وحدت و هويّت
[١] - «بحار الانوار»، ج٢٧/ ٣٩.
[٢] - آل عمران/ ٤٩.
[٣] - اعطيت جوامعالكلم، «بحار الانوار»، ج ٨٣/ ٢٧٦.
[٤] - بنگريد به: «اصلالاصول»، بحث: بيان بساطة المشتقّات و الفرق بين المشتقّ و منشأ الاشتقاق/ ١٣- ١٤.
[٥] - «بحار الانوار»، ج٩٥/ ٤١٠، و ج ٩٨/ ١٦١.