أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٠١
ازدياد عدد مقدّسين قواهر عقول- كه شيخ گفته است- نه تكثّر افراد نوع واحد است كه در عالم عقل، «نوع» منحصر در «فرد» است، پس اين «كثرت»، اعتبارى است. مادامىكه اثنينيّتى باقى است، از حيثيّتى كه در سلسلتين؛ «نزول» و «صعود» است و در صعود، اتّصالى به طبيعت داشته و در بدو، اين اتّصال نبوده و الّا غايات، عين بدايات است: «كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ». [١]
انصاف اقطار، چون به مركز رسند، همه در نهايت، متّحد باشند و وصف به كثرت، وصف به «ما كان است»، چون تسميه شىء به ما كان، مثل: «وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ». [٢] و از اين تغاير اعتبارى است كه گويند: قوسين است و حركات و معارج، «دورى» است نه «استقامى».
و قال الشّيخ الاشراقى، ايضا: «و اذا تجلّى النّور الاسفهبدى»، يعنى مزيّن شود نفس ناطقه- بالاطّلاع على الحقايق- حكيم «الهى» شود. و چنانكه شيخ ابو على گفت:
«فتنقلب عالما معقولا موازيا للعالم الموجود، و عشق ينبوع النّور و الحياة»، به اينكه متألّه «فتنقلب عالما معقولا موازيا للعالم الموجود، و عشق ينبوع النّور و الحياة»، به اينكه متألّه شود: «و تطهر من رجس البرازخ»، پاك شود از پليدى اجسام و آلايش علايق: «فاذا شاهد عالم النّور المحض بعد الموت»، پس هرگاه، مشاهده كند عالم نور محض را، زيرا كه: معرفت، بذر مشاهده است، بعد از مرگ: «تخلّص عن الصيصية بالكليّة»، مجرّد صرف مىشود و غنى به غناى، حق از قلعه بدن: «و انعكست عليه اشراقات لا يتناهى، من نور الانوار، من غير واسطة و مع الواسطة»، يعنى: اشراقات نور الانوار، بدون واسطه و نيز اشراقات او- تعالى- به واسطه: «على ما سبقت الاشارة»، و ما نيز [اين مطلب را] بيان كرديم، در بيان كثرت جهات، به طريقه اشراق.
«و من القواهر ايضا و من الأسفهبديّة الطّاهرة» كه كامل شده و ملحق به قواهر شدهاند:
«الغير المتناهية» چه، «فيض اللّه لا ينقطع و نوره لا يأقل فى الآزال»، چه وجودش مسبوق نبوده به امساك و نورش مشوب نبوده به حدوث، چنان كه مشوب نشود به دثور:
«من كلّ واحد»، از هر يك اين انوار اسفهبديّه طاهره غير متناهيه: «نوره»، نور خودش:
«و ما اشرق عليه من كلّ واحد»، يعنى: با آنچه اشراق كردهاند، انوار قاهره بر آن انوار
[١] - اعراف/ ٢٨.
[٢] - نساء/ ٢.أسرار الحكم ٤٠٢ فصل: بدان كه اتحاد نفس را در استكمال به عقل فعال، بسيارى از مشائين قائلاند..... ص : ٣٩٨