أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣١٨
«انسانيّت»، اصل محفوظ در همه قواى طبيعيّه و ادراكيّه و تعقليّه است، بلكه در همه مدركات و معقولات است نيز، چه، «عاقل و معقول» و «مدرك و مدركات» متّحدند.
و بالجمله، هويّت واحده است به وحدت جمعيّه، صاحب نشآت و مقامات، و چنانكه اتّصال دارد، در حال ادراك جزئيّات به اينها، در آنى متّصل مىشود به كليّاتى كه در عالم جبروتند، يا عقل فعّال و طىّ مكان و زمان- به مراتب- دارد، بلكه طىّ عالمين صوريين و طرح كونين و خلع نعلين، دست مىدهد، در ادراك كليّات، خاصّه براى مزاولين كه دور نباشند، و صور جزئيّه «ما به ينظر» باشد، براى وجودات كليّه، نه «ما فيه ينظر» و غافل، چون خود را همين كلوخ بدن داند، مصرع:
«هر كسى پيش كلوخى، سينه چاك»، و از ذات و باطن ذاتش «ذاهل» است، در خود كه علم حضورى بىحضور دارد، باور نكند، چه جاى، در [مقام] «انسان كامل» صاحب ملكه خلع كه «لَنْ تَرانِي» [١] گويد.
بيت
تمام عمر، با خود بودى و نشناختى خود را
دمى با حق نبودى، مىزنى لافِ شناسائى
و بر نمىخورند، مگر آگاهان، به اينكه: عالم عقول نزديكتر است، از نفس به بدن و بعد به علّت اتّصال نفس است، به جزئيّات و اخلاد به ارض و اتباع هواء، و در عكس اين، هرگاه سوء مزاجى، يا تفرّق و اتّصالى در بدن پديد شود نفس، از مقام عالى خود نزول مىكند، بىتجافى از آن مرتبه و مشغول التيام و تدبير كلوخى مىشود و الم حسّى ادراك مىكند، پس همان كه اتّحاد به «عقل و معقول» داشت، اتّحاد به «لمس و ملموس» دارد: «فكلّ آن، هو فى شأن شئونا ذاتيّة».
بيت
گهى بر طارم اعلى نشينم
گهى تا پشت پاى خود نبينم
[٢] و چگونه هويّت واحده نباشد، و حال آنكه يك ذات است كه تصوّر عقلى
[١] - اعراف/ ١٣٩.
[٢] - شعر از سعدىشيرازى است.