أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٩
و يك جا، حركت بر حول مركز؟
پس، بايد قوّت فعليّه باشد در سنگ كه آن را به مركز حركت دهد، چنانكه در آتش به محيط [١]، و آن قوّت را، «طبيعت» خوانند و آن، محرّكى است كه خود [ش] هم متحرّك است، زيرا كه چون آن قوّت و طبيعت، حلول سريانى دارد، در جسم خود هم با جسم، از مكانى به مكانى رود. به علاوه حركات ديگر كه دارد.
و محرّك غائى، در اين دو حركت، [در حال] وصول به مركز، و وصول به محيط است، پس اگر هر محرّك، «متحرك» باشد، «تسلسل» لازم آيد. پس، بايد به محرّك غير متحرّك منتهى شود كه «واجب الوجود» است. مصرع: سر رشته جميع خلايق، به دست اوست.
اين استدلال، از حركت بود، از باب حاجت به فاعل، و امّا از باب غايت، پس بدان كه: عالم [و] عالميان، در استكمالاند و حركت كنند، به سوى غايات؛ جمادات به سوى نباتات [در حركتند]، و نباتات، به سوى حيوانات، و حيوانات به سوى اناسى، مصرع: جمله عالم، آكل و مأكول دان. [٢]
خاصّه حركات به غايات را، در صراط انسان مشاهده كن كه در ارحام، چگونه «جماد»، نباتات، [نباتات،] «حيوان» و حيوان، «انسان» مىشود، و انسان در ارحام عناصر، بعد از بيرون آمدن از «رحم» و ظلمات ثلاث، چگونه استكمالات مىيابد، چنانكه به حسب بدن، «رضيع»، «صبى»، و «مراهق»، و «يافع»، و «مترعرع» [٣]، و «شارخ»، و «شاب»، و «كهل»، و «شيخ» مىشود، به ترتيب؟!
به حسب روح نيز «مسلم»، و «مؤمن»، و «متّقى»، و «عالم»، و «عارف»، و «ولى» مىشود، به ترتيب. و به عبارت ديگر: عقل «عملى»، بالقوّة و بالفعل، و عقل «نظرى»، «هيولائى» و عقل «بالملكه» و عقل «بالفعل» و عقل «مستفاد» و عقل «فعّال» و عقل «كلّى» مىشود، به ترتيب و انسان كامل، بالفعل در حركات و
[١] - كلّ حركة فانّهاخروج من القوّة الى الفعل. «شرح بيست و پنج مقدّمه در اثبات بارى تعالى»/ ٢٤.
[٢] - «مثنوى»، دفتر ٣/١٣٨- رمضانى- و ج ٢/ ٤- نيكلسون-
[٣] - توضيح در ادامهكتاب، در شرح قصيده عينيه ابن سينا خواهد آمد.