أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٥
عقل «بالملكه»، و آن از عقل «بالفعل»، و آن از عقل «مستفاد»، [ممتاز است،] ولى همه يك مشخّص دارند كه «نفس»، اصل محفوظ در همه است.
و اينكه گويند: اگر تفاوت باشد به ماديّت و عدمش، «عدالت» نخواهد بود، در مجازات، سخن عاميانه است، زيرا كه مثاب و معاقب «نفس» است كه تشخص با آن است و باقى است، و «هيولى» مشخّص نيست و چون قوّه صرف است، امر عمده هم نيست. و اگر با آن باشد، دنيوى مىشود و دنيويّت، بايد با اخرويّت مبدّل شود كه دنيا و دنيوى بايد فانى شود، و چون هيولى نيست، در آخرت ترقّى و استكمال نيست كه: «الدّنيا مزرعة الآخرة و الآخرة يوم الحصاد». [١]
و امّا معدلت به سبب بقاى مشخّص، مثل آن است كه كسى جنايتى كند در جوانى، و بر او ظفر نيابند، مگر در پيرى، چون از او قصاص بكشند، خارج از معدلت نباشد. و نبودن هيولى در آن عالم، مثل اين است كه در صور اين عالم، هيولى- كه قوّت صرف و استعداد محض است- نباشد، و باقى صور و فعليّات و امتدادات، همه در مرتبه خود باشند.
ببين، در بودن عالم، همان عالم، [آيا] خللى پيدا مىشود؟ حاشا! چه شيئيّت به صورت است، خاصّه با بقاء مشخّص كه نفس كل باشد، صورتى كه در آينه است، يا در حسّ مشترك و خيال است، گوئى شبح آدم است، چون در مظهر آينه، يا روح بخارى است. پس اگر آينه نباشد و روح بخارى متقشع شود، و آن صورت بماند، هرآينه آدمش گوئى، نه شبح، چه جاى آن كه همين روح كه در عاكس است، جلاى وطن كند و به آن تعلق گيرد، بعينه شخص عاكس است.
پس، صورت صرفه اخرويّه بعينه و بشخصه، همين دنيويّه است، چنانكه در شرع مطهّر وارد است، در عين تميز و تفاوت به دنيوى و اخروى و به زيبائى و زشتى كه مأثور است كه: «اهل الجنّة جرد مرد، و اهل النّار سود زرق و ان ضرس الكافر كجبل احد». [٢] الى غير ذلك. و عبارت ابلغ كه عالم النّفع باشد و اغراء به جهل نداشته باشد، آن است كه: چيزى نمىماند، مگر دنيويّت و تفاوت نيست، مگر به دنيويّت و
[١] - «بحار الانوار»، ج٧/ ٣٥٣ و ج ٧٣/ ١٤٨.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٨/ ٢٢٠.