أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٥٩
مادّه داشته باشد، اكثر حكما، شرط دانستهاند. چه، مدرك بايد، وجود از براى مدرك داشته باشد، و الّا هر كه صلاحيّت ادراك داشته باشد، بايد عالم به همه چيز باشد! و نه چنين است، با آنكه بديهى است، از براى هر كسى كه صور حالّه در محال و موضوعات را رسيده.
و برهان، مضطر مىكند عقل را بر تميز صورت مدركه بالذّات، از صورت مدركه بالعرض، و حسّ يكى مىرسد، و «تميز» غير [از] هويّت و شخصيّت است، چنانكه صورت «امروز»، تميز از صورت «ديروز» دارد، و يك شخص از «صورت» است، و روح امروز، تميز از روح ديروز دارد و يك شخص از «روح» است.
پس، هم چنين است، حال صورت صرفه كه در صدد تحقيق آنيم، با صورت ماديّه، بلكه صورت كسى كه در خيال توست، همان است، چه او را مىگوئى: «در خيال تو بودم»، خاصّه اگر صورت وجود اقوى بگيرد، چنانكه در رؤيا گوئى: «تو را در خواب ديدم» و حال آنكه صورت ماديّه او نيست، چه گاه باشد، صور اشخاص كثيره و بلاد باشد و در مكان نائم نگنجد.
ليكن، صور خياليّه و مناميّه در صرافت و بساطت فى الجمله مثالاند، نه در قوّت و تماميّت. چه، آن صورت صرفه، به مراتب اقوى مىباشد، از صور خارجيّه ماديّه، زيرا كه اين صور ماديّه، همه در حركتاند و در ترقّى تكوينى، تا از شوب مادّه خالص شده، به آن صور صرفه پيوندند، چنانكه معانى مضافه و ارواح معلّقه به صدد استكمالاند، تا به عنايت خداى تعالى و اغناى او، از ابدان دنيويّه و قوا و طبايع، بىنياز شده، به معناى مرسله و ارواح [برسند].
و آنان از تماميّت غايات اينان باشند، و مرجع و مصير جميع به «نور الانوار» و فوق التّمام باشد- بهر نوره-: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ». [١] و كلّ صور و معانى، به نفخه «فزع» و نفخه «صعق»، مطموس و ممحوق حق مطلق- جلّ جلاله- گردند، كما قال تعالى: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ». [٢] خلاصه، از مطلب بيرون نرويم.
[١] - انشقاق/ ١٦.
[٢] - زمر/ ٦٨.