أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٥
حدّش نيست و اين «لبس ثمّ لبس» باشد.
و مادّه را در اين قسم از تغيّر، همه سود است و اينكه همه گويند: «كون در ترقّى است»، در اين قسم است كه در سلسله صعوديّه است كه ترقّى تكوينى، همه موجودات راست. و امّا تشريعى، بعضى راست و آيه شريفه: «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» [١]، به حسب تأويل، در باب آيات تكوينيّه كتاب تكوين است و مىشود و اللّه يعلم كه به نحو توزيع باشد، و «خير منها» در سلسله طوليّه صعوديّه باشد، و «مثلها» در سلسله عرضيّه، و «نسخ» در صعود، ازاله «فقد و حدّ» وجود است و در طول، «مثل» به نحو مساوات نمىشود، و در عرض مىشود.
مقدّمه رابعه: چنانكه دانستى كه وصول به نهايات و تحوّل به غايات، طولى و در سلسله صعوديّه است، اين را هم بدان كه: همه موجودات، بايد به غايات برسند، و وصول به غايات، به دو طور است:
- يكى آنكه: هر نوعى را، در عالم مجرّدات و عالم جبروت، عقلى است، چنانكه بيايد، و پيش بعضى، در نشئه علم صورتى است مجرّد كه بعد از استكمالات و طىّ عالم حركات به او پيوندد و او محشور است، دائما به حق تعالى.
- دوّم آنكه: چون فيض خدا انقطاع ندارد، و ليكن مستفيضات حادثاند و داثرند و تكلّم خدا «قديم» است و مخاطبها «حادث» اند و «نور» او افول ندارد و مستنيرات آفلند. وجود او، چون درياى بىكرانه است و مجتدى [٢]، متناهى، و بالجمله، آنچه از صقع خداست، «دائم» و آن چه از ناحيه خلق است، «داثر» است كه: «لا قديم سوى اللّه»، پس، هر جسمى از اجسام به باب الأبواب- كه انسان كامل بالفعل باشد- مشرف مىشود و به علّت غائيّه وجود او مىرسد كه معروفيّة اللّه تعالى باشد كه «اسم اعظم» است، و در بعضى احاديث واقع است كه: «قطعه زمينى نيست كه قبرستان نشده باشد» و اوّل، با صور صرفه انواع موافق، و دوّم با اجسام طبيعيّه آنها مطابق است.
[١] - بقره/ ١٠٠.
[٢] - يعنى بهرهور واستفادهكننده.