أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٦٧
[١٢.]
سجعت و قد كشف الغطاء فأبصرت
ما ليس يدرك بالعيون الهجّع
[١٣.]
وعدت تغرّد فوق ذروة شاهق
و العلم يرفع كلّ من لم يرفع
[ترجمه ابيات: اينگونه بود، تا، هنگام رفتن به سوى قرقگاه نزديك شد و هنگام انتقال يافتن به فضاى گشادتر فرا رسيد.]
پرنده، آواز بر آورد و پرده از برابر چشمانش برداشته شد و او ديد آنچه را كه با چشمهاى خوابآلوده نمىتوان ديد.
او پيوسته بر فراز قلّه يك كوه بلند سرود و آواز مىخواند، و علم و دانش چيزى است كه هر كس را كه داراى مقام نيست، به بلندا مىرساند.]
اين ابيات، شرح حال آنان است كه عقل «بسيط بالفعل» شدهاند، و اين سجع، غير [از] سجع اوّل است كه آن سجع، با «حنين» و «انين» بود و ردّ حدّ عقل «بالقوّه» و عقل «منفعل»، و [لى] اين سجع، با شوق و طرب است كه در حدّ عقل بسيط، خلّاق معقولات تفصيليّه است، اين است كه ثانيا «تغريد» استعمال شده. و در «قاموس»: «غرد الطّائر: كفرح و غرد تغريدا و اغرد و تغرّد: رفع صوته و طرب به»، يعنى: هرگاه بعد از مطلوب به قرب، تعلّقى و تخلّقى و تحقّقى، مبدّل شد و «سير الى اللّه» به «سير فى اللّه» انجاميد و «دانش» به «بينش» [منتهى شد] كه: «المعرفة بذر المشاهدة».
حتّى تعقّل در ارباب علم كه به طور رشح و انطباع است، از عقل فعّال يا به نحو مشاهده عاقله در آن، نزد اكثر، پس در اوايل ضعيف است.
و در نزد افلاطون و معلّمش سقراط كه به مشاهده عاقله است، عقول طبقه متكافئه را در اوايل، مشاهده عن بعيد است و گويا در آنها كه مولّى نيستند، وجه قلب را شطر قبله حقيقى كليّاتشان مرائى لحاظ جزئيّات است، و حال آنكه بايد عكس باشد.
پس، چون وضع مطابق شد با «طبع»، و «فرع» و اصل شد به «اصل»، ترنّم روحانى و نغمات فعليّه و وجوديّه حاصل شود، و كشف اغطيه وهميّه و خياليّه گردد و: «التّوحيد اسقاط الاضافات» را مصداق شود و «كشف غطا» شود، و چگونه نشود، و او فانى فى اللّه و باقى باللّه است، كو به حسب كيفيّت، بعد از رفع علاقه بالكليّه «كشف» زياد شود.